آب به آسیاب دشمن ریختن یعنی این
اکبر سردوزامی خوب اسمی روش گذاشت: فمینیست چُسکی!خانمی همراه دخترش بادکنکهای سبز آورده بود و کپسول گاز. دختر بادکنکها را باد میکرد و گره میزد، مادرش نخ میبست و می داد دست من و من با ماژیک رویشان مینوشتم Iran و میدادم دست مردم. آقایی ایرانی آمد جلو و گفت: «من رای ندادم. به من هم یک بادکنک میدهید؟» گفتم: «خوش آمدید! بزرگترین بادکنک مال شما.» بادکنک را بست به مچ دستاش و رفت داخل جمعیتی که به آلمانی شعار میداد: «زنده باد همبستگی بینالمللی!»
وقتی داشتم بین جمعیت بادکنک تقسیم میکردم، خانمی از گرفتن بادکنک خودداری کرد و گفت: «من برای موسوی نیستم.» (ترجمهی کلمه به کلمه از آلمانی است. یعنی: من طرفدار موسوی نیستم.) گفتم: «طرفدار آزادی و مخالف آدمکشی که هستید؟» گفت: «البته.» گفتم: «این بادکنک هم چیز دیگری نمیخواهد بگوید.» دستاش را دراز کرد و یکی گرفت.
سالهای بسیاری باید مرتب در گوش آلمانیها میخواندیم که: «این چیزهایی که رسانههای شما به خوردتان میدهند، اول این که تصویر حکومت ایران است و نه مردم ایران. دو دیگر این تصویر سیاه و سفید است. ایران ِ دیگری غیر از آن چه تحویلتان میدهند، هم هست. ایران جوان، دمکرات و آزادیخواه». باورمان نمیکردند، چرا که تلاشهای فردی ما کم نتیجه بود. راستش حتا گاهی شرمزده هم میشدیم وقتی تلویزیونشان به اصطلاح گزارشاتی پخش میکرد از آن چاه معروف و آن نامه انداختنها، یا وقتی آن کوتولهی فراموش شدهی زشت روی زشت سیرت را نشان میداد که به نام رییس جمهور ایران هارت و پورت میکرد.
ادامه این مطلبروزنامهی گاردین در تلاش جمعآوری اسامی و تصاویر دستگیرشدگان و شهیدان ایران اینجا
برای دریافت چیزشکن ِ تازه ایمیل بزنید لطفن