مراسم بزرگ داشت عنایت سمیعی
شمردم، فقط هقده نفر در سالن نشستهمیگفتند تو سالهای شصت سیگارفروشی جلوی بساطش نوشته بود: «بهمن تمام شد، آزادی نداریم، تیر موجود است». حالا وقتاش رسیده بنویسد: «بهمن رسید، آزادی در راه است. تیر ممنوع میشود.»
اول اینجا را ببینید. فرهنگ مصور آلمانی به آلمانی است.
بعد اینجا را ببینید. ترجمهی همان فرهنگ است به فارسی.
از همان اوایل جنبش مثلن شعری به نام برتولت برشت در همه جا نقل قول شد که غلطهای زیادی دارد.
نخست این که اصلن شعر نیست، بلکه بخشی از یک موعظه است. دو دیگر اصلن مال برشت نیست، بلکه بخشی از موعظهی یک کشیش آلمانی به نام مارتین نیمولا (Martin Niemöller) است. امیل گوستاو فریدریش مارتین نیمولا (1984 – 1892) عالم الهیات (Theologe) بود. او در آغاز موافق فاشیستهابود، اما بعد به مبارزه علیه آنها برخاست و از سال 1937، یعنی سه سال پس از به دست گرفتن قدرت توسط نازیها در ارودگاه کار اجباری در زاکسنهاوزن در سلول انفرادی زندانی بود.
خود او میگوید، آنچه گفته (و ننوشته) شعر نیست، در یک موعظه سخنانی کم و بیش شبیه به این گفته است. در برخی نقل قولها از او از یهودیها و کاتولیکها نیز سخن به میان آمده است. باز خودش میگوید، وقتی آزاد و اذیت و دستگیری یهودیها شروع شد، او در سلول انفرادی بود و بیخبر از دنیا. کاتولیکها هم که با رژیم فاشیستی قرارداد بسته بودند و کسی کاری به کار آنها نداشت.
اصل ِ نقل قول این است:
Als die Nazis die Kommunisten holten, habe ich geschwiegen; ich war ja kein Kommunist.
Als sie die Sozialdemokraten einsperrten, habe ich geschwiegen; ich war ja kein Sozialdemokrat.
Als sie die Gewerkschafter holten, habe ich geschwiegen, ich war ja kein Gewerkschafter.
Als sie mich holten, gab es keinen mehr, der protestieren konnte.“
و ترجمهاش:
وقتی نازیها کمونیستها را دستگیر کردند، سکوت کردم؛ من که کمونیست نبودم.
وقتی سوسیال دمکراتها را زندانی کردند، سکوت کردم؛ من که سوسیال دمکرات نبودم.
وقتی اعضای سندیکا را دستگیر کردند،، سکوت کردم؛ من که عضو سندیکا نبودم.
وقتی مرا دستگیر کردند، دیگر کسی نبود که اعتراض کند.
تا راه افتادن دوبارهی سایت ِ رادیو زمانه میتوانید مقالهی «از لابلای خاطرات ِ نجمی علوی» را همینجا بخوانید:
«ما هم در این خانه حقی داریم» خاطرات نجمی علوی، یکی از خواهران بزرگ علوی، است که به کوشش حمید احمدی در ایران منتشر شد. این کتاب به چاپ چهارم رسیده و در نقد و معرفی آن بسیارنوشتهاند. نجمی علوی در کتاب خاطرات ِ خود از افراد سرشناس زیادی مانند ارانی، پیشهوری و بسیاری دیگر یاد میکند که همه از کنشگران سیاسی آن زمان و بویژه حزب توده بودهاند. در میان این افراد اما از بازگویی ِ سرنوشت دو آدم گمنام نیز غافل نیست: دَدِه یا زرافشان و احمد معماری. او در «ما هم در این خانه حقی داریم» به تفصیل مورد این دو مینویسد. در زیر، پس نگاهی کوتاه به زندگینامهی ِ نجمی علوی، مروری دارم به زندگی آنها از زبان زنده یاد نجمی علوی، به سرنوشت دو انسانی که یکی تلخ است و تلخ میماند و دیگری تلخ بود و شیرین میشود.
ناصر غیاثی
در این روزهایی که دلم انباشته از خشم و نفرت و امید است، بیشتر کششم به خواندن کتابهایی است که در عین سادگی تجارب دیگران را منتقل میکنند. از جملهی اینها خاطرات ِ زنده یاد، بزرگ بانو نجمی علوی، یکی از خواهران بزرگ علوی بود.
در این کتاب سرنوشت دو آدم ِ گمنام – دَدِه یا زرافشان و احمد معماری - نظرم را جلب کرد، از دو جنبه: تلخی و شیرینی ِ سرنوشت ِ این دو از یک سو و از سویی دیگر مواد خامی برای نوشتن ِ داستان زندگی این دو.
شما را دعوت میکنم به خواندن ِ «زرافشان و معماری»