یک روز صبح میبینی گاز فندکت تمام شده، چایی هم همینطور. میروی نانوایی نان بخری، میگویند: دیر رسیدی. برمیگردی بیسکویت بخوری با قهوه، میبینی قهوه نداری، چون قهوه نمیخوری. بستهی بیسکویت را هم پیدانمیکنی. فقط خودت هنوز تمام نشدهای. شِکَر داری، نه؟
مراقب ِ خودت باش.
تا فرداها.