سه شنبه 22 آذر 84 :: 13.12.05 

برای آن‌ها که یک تنه


برای آن‌ها که یک تنه بار ایرانی بودن خود را همانند ِ چلیپایی گران، در مغرب زمین به دوش می‌کشند. برای آن‌هایی می‌نویسم که شب‌ها، پس از ساعت‌ها کار ِ تحقیقاتی ِ ادبی و دانشگاهی، خسته و کوفته، با موز و نان، به خانه می‌آیند، کامپیوترشان را روشن می‌کنند تا خبر بخوانند. مقاله و رمان و نقد بنویسند. برای آن‌هایی که نمی‌توانند فارسی درست بنویسند و تنها در یک جمله، ده بار می‌گویند: «و». ؛ به آن‌هایی که، هم به دروغ و هم به خطا، ادعامی‌کنند وقتی کاری می‌نویسند، نمی‌دهند کسی بخواند. برای آن‌ها که سیصدسال پیش یک کتاب در خارج منتشر کرده‌اند، که از قرار تحفه‌ای هم نبوده. برای آن‌ها که به اقرار ِ خودشان، کوچکند و دنیای‌شان کوچک است:
اول: وقتی نویسنده‌ای در خارج از کشور می‌گوید: « کتابم چاپ شده، اما هنوز ندیده‌ام» به این معناست که ناشر چندجلد از کتاب را، اگر بفرستد، زمینی پست می‌کند، و پست زمینی چهل روز طول می‌کشد.
و دو دیگر این‌که اگر نام کتابی عوض می‌شود، (که تنها یک مورد بوده) از اهمال کاری‌های ناشر است، نه از تحمیلات ِ مامور سانسور.
و تازه بر فرض درست بودن این پایه‌های استدلالی‌، چرا این‌همه دال بر همدستی ِ نویسنده با سانسوراست؟ با این استدلال آیا تمام نویسندگانی که آثارشان سانسور می‌شود، اعم از خارج یا داخل، همدست سانسورند؟ شما تن به سانسور نده، مرحبا! برایت کف هم می‌زنیم. اما آن‌هایی را که کارشان در داخل منتشرمی‌شود، همدست سانسور نخوان! توهین نکن! یعنی رضا قاسمی، مهرنوش مزارعی، سودابه اشرفی، خسرو دوامی، بهرام مرادی و دیگران و دیگران، که (برخی) کتاب‌های‌شان را در ایران منتشرکرده‌اند، همدست سانسورند؟
--------
روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.