آرزو میکنم، فکرنکنید " این هم ما را کُشت با این یک دانه کتابش. چقدر تبلیغ میکند برای خودش. چقدر قربان خودش میرود. چقدر برای خودش دسته گل میفرستد." نه، اینطور نیست. قضیه از این قرار است: کتابی که یک سال و اندی در انتظار چاپ شدنش نشسته باشی و تیراژش بیشتر از هزار تا نباشد، وقتی خوانندهای – با هر اندازه از دانش گو که باشد - آن را میخواند و میپسندد، طبیعی است که نویسندهاش دلش گرم بشود و حالش خوش. من هم صدایی هستم بین هزاران صدا، در حد ِ توان حنجرهام و زیبایی صدایم. این صدا گاهی شنیده میشود و پژواک مییابد. میخواهم
پژواکی دیگر از این صدا را شما هم بشنوید. ممنونم خانم رها.