خانم میترا هدایت میگویند: « اگر من امروز لب به سخن گشودهام به این نتیجه رسیدهام که دیگر زمان آن فرارسیدهاست، تا نسلهای بعدی او (صادق هدایت) را بهتر بشناسند و با گذشتهی فرهنگی – اجتماعی خودشان ارتباط درستتری برقرار کنند...» ص 94. او برخلاف ِ جهانگیر هدایت، میکوشد با توسل به شنیدهها و دیدههایش، که برخیشان از «اسرار خانوادگی » بودهاند، ضمن شکستن برخی تابوها دربارهی هدایت، مثل ِ الکلی بودن و همجنسخواهی و رابطه با زن دوم ِ عمویش کریم هدایت، تصویری واقعی از صادق هدایت و خانوادهی او عرضه نموده و از آن تقدسزدایی کند. ایشان در یادداشت ِ پیش از گفتگو دربارهی " بوف کور" مینویسند: « عامل اصلی خلق این اثر خانوادهی او بوده است. لذا وجود رابطه بین بوف کور و روابط خصوصی و خانوادگی هدایت انکار ناپذیر است.» ص 56 تا جایی که خواندههای من کفایت میکند، این نخستین بار است که به ربط ِ بین خلق بوف کور و خانوادهی هدایت اشاره میشود. وی در طول مصاحبه بارها به این ربط ارجاع میدهد. از جمله: « ...برادارن او به نبوغی که داشت حسادت میکردند.» ص 60 و « ...او را مفتخور خانهی پدری میدانستند.» «...صادق به نمونهی یک بچهی خنگ در فامیل تبدیل میشود.» ص 71 « حساسیت ِ برادارن هدایت دربارهی مسایل مادی زندگی هدایت» ص 77 او علت خودکشی ِ هدایت را نیز به صراحت خانوادهی او میداند: ص 71 و ص 82. وی چهرهی دیگری غیر از آن چهرهی عبوس و یا به قول پرسشگر "منزوی و گوشهگیر و درونگرا" از هدایت ارایه میدهد:« ... رقص روسی او خوب بوده. یک روز که در کافهای واقع در پاریس موزیک روسی نواخته میشده، صادق مست بوده و شروع به رقصیدن میکند آن هم به شیوهی روسی.» ص 68- 67 « صادق بسیار آدم خوشگذرانی بوده...» « ... دائمالخمر میشود. یعنی در دههی آخر زندگیش.» ص 67 و از اشاره به کشش ِ هدایت به موادمخدر ابایی ندارد. ص66 .
خانم میترا هدایت با شجاعت و صراحتی در خور ِ تحسین از دو نکتهی بسیار کلیدی در مورد زندگی ِ هدایت میگوید: یکم: رابطهی هدایت با زن ِ دوم ِ عمویش، دکتر کریم هدایت: « درخشنده خانم، زن مرحوم دکتر هدایت که از اقوام هم بود، معشوقهی هدایت بود و صادق او را دوست داشت.» ص 74 دوم: همجنسخواهی ِ هدایت: ابتدا از کشف ِ « گرایش دیگر»ی در صادیق هدایت ص 74 و سپس در ص 75 به صراحت میگوید: « ...وقتی به اروپا میرود و خودش را بهتر درک میکند به سمت همجنسگرایی میرود...» تئوری فروید در مورد یکی از علتهای همجنسگرایی مبنی بر داشتن مادری پدرگونه، و تطابق آن با تاکید جهانگیر و میترا هدایت بر فرمانروایی ِ مادر هدایت در خانه و علاقهی مفرط او نسبت به صادق هدایت، بر باورپذیری ِ هرچه بیشتر ِ این گزاره میافزاید. «... پدر و مادرش به او علاقهی وافری داشتند بخصوص مادرش.» ص 60 جهانگیر هدایت نیز به سرکردگی ِ مادر هدایت و علاقهی مفرطش به هدایت پرداخته است.
در پایان بازهم دربارهی پرسشگر
درست به یاد ندارم کجا از قلم زندهیاد گلشیری خوانده بودم ( همخوانی ِ کاتبان؟) که یکی از او تقاضای مصاحبه میکند. گلشیری میگوید:«از او پرسیدم، کدام کتابم را خوانده است. طرف میگوید: هیچکدام.» (نقل به مضمون) پرسشگر ِ این کتاب، خانم مریم سادات گوشه مرا به یاد آن آدم ِ مورد ِ اشارهی زنده یاد گلشیری میاندازد. در بلندخوانی گفتگو با جهانگیر هدایت به چند مورد اشاره کردم. اینجا هم لازم میدانم، به چند مورد دیگر هم اشاره کنم. بیشتر پرسشهای ایشان را میشود دستهبندی کرد:
پرسشهایی که پرسشگر میباید پاسخشان را میدانست، مثل: تعداد خواهر و برادر هدایت ص 63 ، محلهای که هدایت در پاریس در آن زندگی میکرد ص 70 ، نحوهی خودکشی هدایت ص 79 ، بازتاب مرگ ِ هدایت در ایران و اروپا، یا تاثیر « روابط جنسی – عاطفی هدایت در فعالیتهای ادبی او» ص 75 پرسشهایی مبنی بر ناآگاهی ِ کامل پرسشگرحتا از بیوگرافی هدایت: « شغل نامناسب هدایت در اروپا» ص 71 پرسشهایی دال بر بیدانشی: ندانستن معنی لائیک ص 61 تفاوت ِ کشف ِ گرایش در خود و کشف ِ خود ص 74 « شخصیت زن اثیری در بوف کور، آیا از شخص خاصی گرفته شده؟» باباجان، اثیری یعنی آسمانی، غیرزمینی؛ پس چنین آدمی از بیخ و بن وجود مادی ندارد تا بتوان براساس آن شخصیتی را ساخت. و در ص 89 عین همین پرسش را در مورد ِ زن ِ لکاته میپرسد. پرسشهای تکراری: الگو پذیری ص 69 و 68. پرسشهای بیهوده، مثل: دیدگاه صادق هدایت نبست به سفر ص 69 «پس بالاخره صادق از زن سرخورده نشده است بلکه به مسالهی دیگری گرایش پیداکرده است؟» که منظور از "مسالهی دیگر" تمایلات ِ احیانن همجنسخواهانهی هدایت است. و یا «گفتید هدایت با اگزیستانسیالیستها نشست و برخاسته داشته، اعضای تشکیل دهندهی این نشستها چه کسانی بودند؟»
و سرانجام افاضات ِ ایشان:« ...این ... قوهی جاذبه عشق است که مثل آتشی به جان همه انسانها میافتد(!!!). البته هرکس به نوعی.(!!!) پس هر فرد تعریف خاصی از عشق دارد. از طرفی تا به امروز تعریف واحدی از عشق نشده است.(!!!) لذا من فکرمیکنم زن اثیری تعریف هدایت از عشق باشد.» ص 86 و یا: « هدایت ... قاعدتا میدانسته که خلقت بشر برپایهی عشق استواراست و خداوند انسان را برای عاشق شدن آفرید.» ص 86 «زن اثیری، باتوجه به آن آسمانی بودنش که خود صادق میگوید: " که اصلا در زمین وجود ندارد" چه بسا عشق هدایت به خداوند نیز باشد.» ص 87 البته صحبت از همان هدایتی است که خانم میترا هدایت او را لامذهب میخواند. ص 61. «این طبیعت عشق است که با درد و خون جگر همراه است.» ص 87 و دیگر افاضات که حتا ارزش بازنویس ندارد.
در پایان پیشنهاد میکنم، حتمن یادداشتهای کسی را بخوانید که میگوید «
از نزدیک درگیر تاریخ ِ شفافی ِ ادبیات ِ معاصر ایران» بوده است.