جهانگیر هدایتآقای جهانگیر هدایت، که

جهانگیر هدایت
آقای جهانگیر هدایت، که در صفحه‌ی 8 به عنوان ِ « عموزاده»‌ی هدایت معرفی می‌شوند، در صفحه‌ی 11 تبدیل می‌شوند به «برادرزاده صادق هدایت.» وی نخستین کسی است که گفتگو با او را می‌خوانیم. در معرفی جهانگیر هدایت،آمده او« دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، فوق لیسانس بهداشت عمومی از دانشگاه آمریکایی بیروت، فوق لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه ساکس انگلستان می‌باشد. حاصل تلاش او در صحنه هنر و ادب کشور دو مجموعه داستان "شلاق هوس" و در مرغابی (!!!)، عشق و ابدیت می‌باشد. ضمنا تعداد قابل ملاحظه‌ای داستان‌های کوتاه و مقالات اجتماعی، سیاسی و انتقادی از او در جراید و مجلات داخل و خارج از کشور چاپ شده‌اند (که باید چاپ شده است، باشد). در حوزه تخصص خود نیز کتاب "مکالمات‌های " (!!!!) انگلیسی را منتشر ساخته‌است.»
این گفتگو از جهاتی – که خواهد آمد – جذاب‌ترین گفتگوی کتاب است. خواننده طی این گفتگو بیشتر از نظرات جهانگیر هدایت، در باب پدیده‌هایی از قبیل ِ علت ِ تمایلات ِ جنسی مردان، راه‌های نفوذ استعمار، متافیزیک و بسیاری پدیده‌های دیگر باخبرمی‌شود تا حرف و نکته‌ی تازه‌ای درباره‌ی خود ِ صادق هدایت. چنان‌که خواهیم دید، تمام تلاش جهانگیر هدایت معطوف به این است که از صادق هدایت یک قدیس بسازد. او در برابر پرسش‌های گاه بی‌مورد و بی‌دلیل ِ پرسش‌گر، چنان پاسخ‌هایی می‌دهد که اگر خود هدایت آن‌ها را می‌خواند، مایه‌ی انبساط خاطرش می‌شد. چند نمونه: پرسش: « علاقه هدایت به موضوعات محلی(!!!) و قومی از کجا نشات گرفت؟ » پاسخ: « از ناسیونالیسم او راجع به قومیت ایرانی و فرهنگ عامیانه(.) بسیار مطالعه کرد و بسیار مورد علاقه‌اش بوده است(؟!). اما راجع به قومیت فرانسوی(!!!) هیچ علاقه‌ای نشان نداده است.» ص 50 پرسش: «هدایت از چه زمانی کار حرفه‌ای‌اش را آغازکرد؟» پاسخ: « هدایت مثل همه نویسندگان شروع به نوشتن کرد. منتهی یکسری از نویسندگان هستند که اگر قبلا چیزی نوشته‌اند رو نمی‌کنند ولی وقتی به جایی می‌رسند که می‌بینندچیز حسابی نوشته‌اند، یکدفعه رومی‌کنند بنابراین از این ساعت اینها نویسنده می‌شوند. اما هدایت این کار را نکرد. هدایت از اولین مطلبی که نوشت ودید قابل چاپ است آن را چاپ کرد. به همین مناسبت است که او هنوز در دبیرستان است و کتاب حکیم عمرخیام را چاپ می‌کند. البته با ترانه‌های خیامی که نوشت متفاوت است.شما وقتی کتابی مثل "فوائد گیاهخواری" که از کتب اول اوست را می‌خوانید- که در سال 1306 ه ش تالیف کرده است – و بعد "حاجی آقا"- که در سال 1324 ه ش به چاپ رساند – را می‌خوانید می‌بینید نثر هدایت یک تغییر بسیار زیادی پیداکرده است. یعنی زیباتر، ساده‌تر، و جالب‌تر شده و خود هدایت هم کامل است. اصلا کار حرفه‌ای او را نباید تقسیم‌بندی کرد...» ص 39-38 پرسش: « چند سال طول کشید تا هدایت بوف کور را نوشت؟» پاسخ: « نمی‌دانم. اما در سال 1315 ه ش در هندوستان تکمیل شد. هدایت عشق عجیبی به ایران باستان داشت. شما در تمام نوشته‌های او عرق ناسیونالیستی را حس می‌کنید. به قدری عشق و علاقه در هدایت زیاد بوده است که به هندوستان می‌رود تا زبان پهلوی که بازمانده ایران باستان بوده را یادبگیرد...» ص 41-40 . پرسش‌گر می‌کوشد طی سه صفحه پرسش از دهان جهانگیر هدایت بیرون بکشد که صادق هدایت به خاطر گرایشات ِ هم‌جنس‌خواهانه‌اش ازدواج نکرده، اما پاسخ‌گو هر بار به طریقی از دادن ِ پاسخ ِ صریح طفره می‌رود. از آن جمله در مورد ِ ازدواج نکردن هدایت دو دلیل می‌آورد: «او تمایلی به ازدواج نداشت. معمولا مردها را به سه دسته تقسیم می‌کنند، یکی مردهایی هستند که مسائل جنسی برایشان به علت مسائل هورمونی بدنشان بسیار حیاتی است. و این از نظر علم هم ثابت شده است. دسته دوم مردهایی هستند که نرمال هستند و منطقی (!!!). و دسته‌ی سوم مردهایی هستند که اصلا توجهی نسبت به این قضیه ندارند که باز بستگی به نوع و میزان هورمون در بدنشان دارد. صادق هدایت جزو دسته سوم بوده است، یعنی نرمال و طبیعی.» ص 33. دلیل دیگر ایشان مربوط می‌شود به وضعیت ِ مالی ِ هدایت. ...پس یکی از دلایل ازدواج نکردن صادق مساله‌ی اقتصادی آن بود.» و ادامه می‌دهند: « اگر از من بپرسید هیچ نویسنده‌ای نباید زن بگیرد. چون زندگی نویسنده یا هنرمند بسیار سخت و طاقت‌فرسا است و کمتر زنی می‌تواند این نوع زندگی را تحمل کند...» و بالاخره « بزرگترین مداخله‌گر در زندگی مرد، زن است.» ص 34 تا سرانجام طاقت پرسش‌گر تاق می‌شود و رُک و پوست‌کنده می‌پرسد: « یکی از دلایل ِعدم تمایل ازدواج هدایت را احتمالا گرایش همجنس‌خواهانه او می‌دانند آیا این‌گونه بوده است؟ » پاسخ: « به هیچ‌ وجه. او امکانات ِ این کار را نداشت.(!!!)» پرسش‌گر دست برنمی‌دارد: « درپاریس چطور؟ » پاسخ: « اگر امکاناتش را داشت باید عده‌ای دوربرش بودند. و پدرم با او رفت و آمد داشت. او هیچ‌گاه به محلاتی که در پاریس مخصوص این افراد بود، رفت و آمد نمی‌کرد.» ص 36. البته آقای هدایت نمی‌گویند، این را از کجا می‌دانند. پرسش: « آثار هدایت مملو از عشق است (!!!) دیدگاه و نوع نگاه هدایت نسبت به عشق چگونه بود؟ » پاسخ: « اصولا مردهای خجالتی در عشق شسکت می‌خورند چون می‌خواهند قدم اول را را زن بردارد. هدایت از این تیپ شخصیت‌ها بود. دومین مسئله غرور هدایت بود. اما هدایت زن باره نبود (!!!). عشق احساسی است که بطور ناگهانی در فرد پدیدمی‌آید. هدایت عاشق کارش بود.» ص 48 جهانگیر هدایت نسبت‌هایی به هدایت می‌دهد که برچسب‌های ناچسب‌اند: «هدایت همیشه می‌گفت: ((اگر می‌خواهی نویسنده شوی اول از جیمز جویس شروع کن...)) » ص 37به گمانم تن هدایت در پرلاشز از این اتهام می‌لرزد. پرسش: «هدایت...از چه موضوعاتی در صحبت‌ها ...استفاده می‌کرد؟» پاسخ: « بالطبع ادبیات. زیاد اهل فلسفه نبود. اما در تمام موارد(!!!) اطلاعات عجیبی (!!!) داشت. و در مورد هرکسی که با او صحبت می‌کرد هدایت می‌توانست با او همپایی کند(!!!)...تمام این کتاب‌ها را چه به زبان فرانسه چه انگلیسی(!!!) خوانده و در مورد همه اظهارنظر هم کرده است...» ص 43 پرسش: « آرمان‌های فکری هدایت در زمینه‌ی سیاست چه بود؟ » پاسخ: به نظر صادق هدایت« ... حکومت‌ها باید به نفع مردم کارکنند. ثروت باید بین مردم تقسیم شود البته نه به معنای کمونیستی آن، بلکه به معنای واقع. مثل سوئد. او اینگونه آرمانی داشته است.» ص 44-43 پرسش‌گر درباره‌ی گرایش سیاسی هدایت می‌پرسد. پاسخ می‌گیرد: « البته هدایت گرایش چپی داشت. یعنی گرایش سوسیالیستی به معنای آزادی مردم و افکارشان.(!!!)» ص 44. آقای جهانگیر هدایت در پاسخ به پرسشی در مورد ِ علاقه‌ی صادق هدایت به جادوگری، متافیزیک را برای ما معنی می‌کنند: « موضوعات ِ روانی یا موضوعاتی که خارج از عرف باشد (متافیزیک). ص 18 و از ارتباط هدایت با نویسنده‌ای به نام هنریک (!!!) میلر ص 37 برای‌ ما می‌گوید. چنان‌که پیش از این نیز اشاره کردم، تلاش ِ آقای جهانگیر هدایت در ارایه‌ی تصویری مقدس از هدایت است و از آن‌جا که هدایت مقدس نبود و مثل همه‌ی مردم بود، آقای جهانگیر هدایت دچار تناقض‌گویی می‌شوند: پرسش‌گر: « صادق زمانی که در ایران بود اوقات فراغتش را چگونه می‌گذراند؟ چه تفریحی او را سرگرم می‌کرد؟ » پاسخ: « یا می‌خواند یا می‌نوشت.» پرسش: «یعنی هیچ‌گونه تفریحی نداشت و هیچ استفاده‌ای از دوران جوانی‌اش در ایران نکرد؟ (!!!)» پاسخ: « به هیچ‌وجه، هیچ تفریحی نداشت. فقط مطاله می‌کرد.» ص 22 اما چند صفحه بعد می‌گویند: « ...تنها تفریح هدایت در ایران همان کافه فردوسی و کافه نادری بود.» ص 28 پرسش‌گر می‌خواهد بداند آیا هدایت زیر تاثیر ِ معلم خاصی بوده، جهانگیر هدایت پاسخ می‌دهد: « معلم فارسی‌اش عبدالعظیم‌خان غریب بود که از او صحبت می‌کرد. اما یک معلمی در زندگی هدایت اثر خاص داشت. هدایت سیکل دوم دبیرستان را در مدرسه‌ سن‌لویی که مدرسه فرانسوی‌ها بود، خواند. برای همین معلم‌هایش بیشر کشیش بودند. سیستم نفوذی استعماری که اروپاییان برای ممالک جهان سوم و عقب افتاده داشتند دو راه بود. یکی اینکه از طریق بهداشت واردمی‌شدند و دکتر و دوا می‌آورند و از این راه استعمار می‌کردند ((یادمان نرود، ایشان فوق لیسانس بهداشت عمومی از دانشگاه آمریکایی بیروت هستند)). دوم اینکه از راه آموزش وارد می‌شدند. علمی که دانش‌آموز نداشت را به او می‌آموختند. بعد به او می‌گفتند حالا باید مسیحی شوی. تمام کشورهایی که این گونه به مسیحیت گرویدند از طریق استعمار فرانسوی‌ها و ایتالیایی‌ها بود. به هرحال کشیش بوده که می‌بیند صادق هدایت که شاگردش است، زیان فارسیش بسیار قوی است. بنابراین یک قراری با صادق می‌گذارد که تو به من فارسی درس بده و من به تو فرانسه. و از اینجا فرانسه‌ی هدایت قوی می‌شود.» ص 21 . پرسش‌گر می‌خواهد بداند آیا « رابطه خانوادگی هدایت تاثیری در ادبیات ِ داستانی او » داشته یا خیر و این‌که آیا « هیچ موضوع خاصی در زندگی او نیافتاده که در داستان‌هایش از آن استفاده کند؟» پاسخ: « مورد خاصی به نظرم نمی‌رسد. اما قدر مسلم این است که خانواده هدایت خانواده بزرگ و پرجمعیتی بود بنابراین اتفاقات زیادی در این خانواده رخ داده است. مثلا عموی هدایت که افسر بسیار قوی هیکل و جوان زیبایی بود ناگهان از اسب به زمین خورد و مُرد. حال این موضوع چه تاثیری در صادق گذاشته من نمی‌توانم بگویم.(!!!)» ص 24 تا سرانجام: پرسش‌گر می‌پرسد: « من منظورم در شخص صادق هدایت نیست بلکه داستان‌هایش است.» پاسخ: « می‌دانم. این سئوال را می‌بایست خود او جواب می‌داد نه من.» پرسش‌گر در مورد خودکشی‌های هدایت می‌پرسد و جهانگیر هدایت برخورد پدرش را با موضوع ِ خودکشی ِ اول هدایت این‌گونه شرح می‌دهد: «...پدرم او را (صادق هدایت) پیش بهترین روان‌شناس آن دوره می‌برد. او تمام آزمایشات را روی هدایت انجام می‌دهد و می‌گوید: "او هیچ نقصی ندارد فقط دنیا را با عینک سیاه نگاه می‌کند." (!!!)» ص 29 چه روان‌شناسی!
پرسش‌گر:«آیا هدایت در نوشتن الگوی خاصی داشته و یا از کسی تقلید می‌کرده‌است؟ »« ابدا. هدایت اولین کسی بود که ساده‌نویسی را باب کرد. او اولین کسی بود که درباره تحقیق بحث کرد و می‌گفت: " از کی عروس و داماد‌های این مملکت با این آهنگ "یار مبارک بادا" با هم ازدواج کردند. بیاییم تحقیق کنیم. بیاییم این "یار مبارک بادا" را بنویسیم و به آن اعتباری بدهیم. و آن را در کتاب بیاوریم و به عنوان فرهنگ مردم آن را زنده نگه داریم. نگذاریم اینها فقط سینه به سینه منتقل شود". هدایت برای خودش یک مبتکری بود که الگو نداشت. دیگران باید او را الگوی خود قرار بدهند.» ص 37-38 « هدایت تا چه حد مواد مخدر استفاده می‌کرده؟ » « فقط در حد تفنن (!!!). اما زمانی در همه جا این خبر پیچید که او معتاد شده‌است. این خبر به گوش مادرش رسید. مادرش با یکی از خواهرهای هدایت وقتی که او خانه نبود، رفتند اتاقش را زیرورو کردند و هیچ اثری از موادمخدر در آن اتاق نبود...» ص 50 و سرانجام از همه گیرا‌تر:« ...من جمله‌ای راجع به هدایت ساخته‌ام: The wrong man, in the wrong place, at the wrong time. یعنی "مردی که نباید در این موقعیت باشد در یک جای عوضی و در یک زمان عوضی." » گرچه آقای جهانگیر هدایت، کتاب ِ « "مکالمات‌های " (!!!!) انگلیسی را منتشر ساخته‌است، ص 41، اما لابد نمی‌داند که این اصطلاح در تمام زبان‌های اروپایی موجوداست.در بخش بعدی به گفتگو با خانم میترا هدایت می‌پردازم که جسورانه‌ و قابل تحسین‌ترین‌ حرف‌ها را درباره‌ی صادق هدایت، عمویش می‌زند.
--------
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.