کورت توخولسکی[1]فارسی: ناصر غیاثی


کورت توخولسکی[1]
فارسی: ناصر غیاثی
زن و شوهری جوک تعریف می‌کنند

- آقای پانتر[2] دیروز ما یه جوک‌ ِ خیلی باحال شنیدیم که باید براتون...یعنی من باید براتون تعریف کنم. شوهرم داستانشو می‌دونه...اما جوک‌ ِ خیلی جالبیه. خوب گوش کنین. یه مرد، والتر[3]، توتون رو نریز رو میز، اوناهاش! داری تموم توتون رو می‌ریزی رو فرش. خُب، یه مرد، نه، یه را‌ه‌پیما توی کوه گم می‌شه. یعنی می‌ره کوه و راهو گم می‌کنه، توی آلپ. چی؟ توی دولومیتن[4]؟ خب توی آلپ نبوده، فرقی هم نمی‌کنه. شب شده بود و همین‌طور که می‌رفت، یه جایی یه نوری می‌بینه و مستقیم می‌ره طرف نور... بذار تعریف کنم دیگه. اینم باس گفت... همین‌طور می‌ره طرفش. اون‌جا یک کلبه‌س که یه زن و شوهر ِ کشاورز توش زندگی می‌کنن، یه زن کشاورز و یه مرد کشاورز. مرد کشاورز پیره و زنش جوونه و خوشکل، بله، زنه خوشکله. رفتن بخوابن. نه، هنوز نرفتن تو تخت...
- زن ِ من نمی‌‌تونه جوک تعریف کنه. بذار من تعریف کنم. بعدن می‌تونی بگی دُرُس تعریف کردم یا نه. خُب حالا من براتون تعریف می‌کنم. بله، مرده لابلای دولومیتن راه‌پیمایی می‌کرد. گم می‌شه. تا این که می‌رسه به – تو آدمو پاک گیج می‌کنی، اصلن این‌جوری نبود که. توی دولومیتن، این‌جوریه. تو دولومیتن یه مرد کشاورز با زن جوونش زندگی می‌کنه. اونا دیگه چیزی برای خوردن ندارن. فقط یک قوطی کنسرو گوشت گاو دارن، تا بازارروز بعد. و اینو واسه خودشون نگه داشتن. تا سروکله‌ی ...چرا؟ کاملن درسته. ساکت شو... تا این‌که نصفه شب یه مرد راه‌پیما می‌رسه، خلاصه... در می‌زنه، مردی که راهو گم کرده‌. خواهش می‌کنه واسه خواب بهش جا بدن. در حالی‌که اونا جای اضافی واسه خواب نداشتن، یعنی فقط یه تخت داشتند که دو نفری تویش می‌خوابیدن. ها؟ چرت می‌گی، تروده[5]... اتفاقن می‌تونه خیلی هم خوب باشه!
- واه، من که نمی‌تونم با یه نفر تو یه تخت بخوابم. همش یکی بغل ِ گوش ِ آدم باشه که توی خواب دست و پا بندازه ...نه، من یکی نمی‌تونم.
- اصلن هم لازم نکرده. هی حرفمو قطع نکن.
- تو می‌گی که خوبه. به نظر من هیچم خوب نیس.
- خلاصه...
- والتر! خاک سیگارت! نمی‌تونی یه زیر سیگاری واسه خودت برداری؟
- خلاصه... حالا راه‌پیماهه وایساده توی کلبه و بارونم داره می‌بارد چی و اونم می‌خواد اون‌جا بخوابه. کشاورزه بهش می‌گه: می‌تونه تو تخت بخوابه، با زنش.
- نه، این‌جوری نبود که. همه‌ شو داری اشتباهی تعریف می‌کنی، والتر! وسط ِ اونا، بین کشاورزه و زنه. یعنی راه‌پیماهه وسط اونا.
- جهنم! وسط شون. حالا چه فرقی می‌کنه؟
- اتفاقن خیلی هم فرق می‌کنه... تموم لطف قضیه تو همینه.
- لطف جوک اصلن تو این نیس که اون مرده کجا می‌خوابه.
- معلومه که لطفش تو همینه. آقای پانتر جوک را چطو بفهمه...بذار من تعریف کنم. من تعریف می‌کنم. خلاصه، مرده می‌خوابه، می‌فهمین؟ می‌خوابه وسط پیرمرد و زنش. بیرونم داره رعد وبرق می‌زنه. بذار تعریف کنم دیگه.
- پاک داره عوضی تعریف می‌کنه. اولندش که اصلن رعدوبرقی نیس، بلکه در کمال آرامش خواب شون می‌بره. کشاورزه یهو بیدارمی‌شه و به زنش می‌گه – تروده، برو گوشی رو وردار، تلفن داره زنگ می‌زنه. خلاصه، نخیر، معلومه که راه‌پیما هیچی نمی‌گه. کشاورزه به زنش می‌گه... کیه؟ کی تلفن زده؟ بهش بگو بعدن زنگ بزنه، الان که هیچ وقت نداریم. آره. نه. آره. گوشی رو بذار. بذار دیگه.
- جوک رو تا آخر براتون تعریف کرد؟ نه؟ هنوز تموم نکرده؟ خُب تعریف کن دیگه.
- کشاورزه می‌گه: من باس برم بیرون، ببینم بُزم در چه حاله، فک می‌کنم بندشو پاره کرده. بعد فردا دیگه شیر نداریم. می‌خوام ببینم در ِ طویله خوب بسته شده یا نه.
- والتر، معذرت می‌خوام که حرفتو قطع می‌کنم. ولی پاول[6] گف، بعدن نمی‌تونه تلفن کنه. غروب زنگ می‌زنه.
- باشه. غروب. خلاصه کشاورز – یه ذره قهوه بریزین واسه خودتون- خلاصه کشاورزه می‌ره بیرون وهنوز پاشو از در بیرون نذاشته، زن جوان یه سقلمه می‌زنه ...
- اشتباهه. کاملن اشتباهه. همون دفعه‌ی اول که سقلمه نمی‌زنه. کشاورزه می‌ره بیرون، اما زنش دفعه‌‌ی سوم سقلمه می‌زنه- چون کشاورزه سه بار می‌ره بیرون- به نظر من این‌جاش خیلی خنده‌داره! بذار من تعریف کنم. خلاصه کشاورز می‌ره بیرون سراغ بز و بزه هم سرجاشه. و دوباره برمی‌گرده تو.
- اشتباهه. کشاورزه خیلی بیرون می‌مونه. تو این فاصله زن جوان به راه‌پیماهه می‌گه...
- زنه هیچی نمی‌گه. کشاورزه میاد تو...
- اولش که نمیاد تو!
- خلاصه، کشاورزه میاد تو و وقتی یه ذره خوابید، یهو از خواب می‌پره و میگه: باید برم به بزم سر بزنم و دوباره میره بیرون.
- پاک یادت رفته بگی که راه‌پیماهه خیلی گرسنه‌ش بود و بعدش کشاورز و زنش گفتن که هنوز یه کم پنیر دارن...
- شیرم بگو!
- شیر و کمی هم گوشت کنسروی هم هس، ولی نمی‌تونن بهش بدن چون باید تا بازار روز ِ بعد نگرش دارن. بعد می‌رن بخوابن.
- و حالا که کشاورزه رفته بیرون، اون بهش سقلمه می‌زنه، یعنی زنه یه سقلمه می‌زنه به پهلوی راه‌پیماهه و می‌گه: ها؟...
- اصلا و ابدا. به هیچ وجه. اینو که داری میگی غلطه والتر! زنه که نمی‌گه (ها).
- معلومه که می‌گه (ها). پس چی می‌گه؟
- می‌گه: الان وقتشه که...
- برعکس. زنه می‌گه: (ها) و یه سقلمه می‌زنه به پهلوی راه‌پیماهه...
- والتر! تو واقعن تموم جوک‌ها رو خراب می‌کنی.
- عجب! من تموم جوکا رو خراب می‌کنم؟ تو تموم جوک‌ها رو خراب می‌کنی. من که جوک خراب نمی‌کنم. زنه می‌گه که...
- حالا بذار من جوک رو تعریف کنم. تو شیره‌ی جوک رو می‌گیری.
- ببین تروده، نذار جوش بیارم. وقتی شروع کردم به تعریف ِ یه جوک، می‌خوام تا آخرش رو خودم بگم...
- تو که شروع نکردی. به هرحال من می‌خوام جوک رو تا آخر تعریف کنم...من شروعش کردم. چون تو که نمی‌تونی جوک تعریف کنی. حداقل درست بلد نیستی.
- منم داستان خودمو تعریف می‌کنم، به شیوه‌ی خودم و نه به شیوه‌ی تو. اگه خوشت نمیاد، مجبور نیستی گوش کنی...!
- من که نمی‌خوام گوش کنم. می‌خوام تا آخر تعریفش کنم، جوری تعریف کنم که آقای پانتر از داستان لذت ببره!
- اگه فک می‌کنی که گوش دادن به حرفای تو لذت داره...
- تروده...
- حالا شما بگین آقای پانتر اینو میشه تحملش کرد؟ سراسر هفته رو همین‌جوری جوش آورده‌س. من داشتم...
- تو...
- جوش آوردن ِ تو...
- الان میگه: عقده! مادرت خیلی راحت می‌گه: تربیت ِ بد...
- تربیت ِ من...
- کی قضیه رو از وکیل پس کرفت؟ کی؟ ها؟ من بودم؟ تو! تو تقاضا کردی که طلاق نره...
- دروغه!
بووم. بسته شدن ِ در سمت راست. بووم. بسته شدن در ِ سمت چپ.
حالا من نشستم این‌جا با یک جوک‌ ِ نصفه نیمه.
مرد ِ راه‌پیما به زن ِ جوان ِ کشاورز چی گفته بود؟
:Aus
Die grossen Meister
Deutsche Erzähler des 20. Jahrhunderts
Band II
Im Bertelsmann Lesering
S. 250

[1] Kurt Tucholsky روزنامه‌نگار، نویسنده، شاعر و طنزپرداز آلمانی متولد برلین و خودکشی در سوئد ( 1935- 1980 )
[2] Panter
[3] Walter اسمی مردانه
[4] Dolomiten رشته کوهی در نزدیکی آلپ
[5] Trude اسمی زنانه
[6] Paul اسمی مردانه
--------
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.