یک:
دوستی که چند سالی در ایران ناشر بود، تعریف میکرد:
یک نفر پخشی در بازار کتاب ِ تهران بود که کارش بسیارعالی و حساب و کتابش همیشه روشن بود. اوایل ِ کارم برای پخش یک کتاب به او مراجعه کردم. کتاب را دید و پسندید. گفت: « پس غلط نامهاش کو؟» گفتم: « کار من بسیار دقیق است. کتاب غلط ندارد.» گفت: « نمیشود!» گفتم: « من کتاب را میدهم سه نمونهخوان متفاوت بخوانند. غلط ندارد.» گفت: « تازه کاری! اول اینکه مگر کتاب هم بیغلط میشود؟ دومن کتاب ِ بیغلط نامه فروش نمیرود. هر کتابی باید یک غلط نامه داشته باشد. برو یک غلط نامه برای این کتاب درست کن، بعد بیا.»
دو:
بعضی کتابها هستند که خواننده برای غلط نامهاش هم باید یک غلط نامه بنویسد. مثل ِ واژهنامه بزرگ؛ آلمانی – فارسی؛ دکتر امیراشرف آریانپور؛ انتشارت کمانگیر.
با این مقدمات، سه:
شرمآور است که یک کتاب در صد و ده صفحه، نود و هشت غلط ِ چاپی داشته باشد. یعنی به تقریب در هر صفحه یک غلط. تازه در شناسنامهی کتاب هم بنویسند: نمونهخوان: سپیده شاهی. «مردی آنور خیابان زیر درخت» کتاب ِ تازهی بهرام مرادی را میگویم. انتشارات ِ کاروان درش آورده. فاجعه این است که ناشر محترم حتا یک غلط نامه برای کتاب ضمیمه نکند و نویسنده ناچار بشود، خودش آستین بالا بزند و برای کتابش غلط نامه بنویسد. باور نمیکنید؟
مقالهی خود ِ بهرام را بخوانید.
میدانم، لینکش قدیمی است، اما تا وقتی خود ِ کتاب را به دست نگرفته بودم، نمیدانستم بیمسئولیتی ِ یک ناشر، بویژه در چنین موردی، چه ضربهی سنگینی به نویسنده و اثرثش میزند.