
اسفنکس(Sphinx) اهریمن ِ تباهی و بلا، یکی از خدایان ِ اسطورههای یونانی بود. او شیری بود بالدار با سر زن و در کوههای شهر تب (Theben) در یونان زندگی میکرد. تمام مسافرانی که از کنار مامن او رد میشدند، باید به معمایی که او طرح میکرد، پاسخ میگفتند. در غیر اینصورت اسفنکس آنها را خفه میکرد. معمایش این بود: « آن چیست که صبحها چهارپا دارد، ظهرها دو پا و شبها سه پا ؟ » اُدیپ جواب معمای او را گفت: «انسان» چرا که در کودکی چهار دست و پا راه میرود، وقتی بزرگ شد روی دو پا و در پیری عصا را به کمک میگیرد. وقتی اُدیپ معما را حل کرد، اسفنکس از صخرهاش افتاد و مرد. اکنون تبن آزاد، اما سرنوشت ِ تراژیک ِ اُدیپ تازه آغاز شده بود.
پانوشت: این توضیح را هم صرفن محض ِ اطلاع فحاش ِ حرفهای (که دیگر از امکان لجنپراکنی در این صفحه محرومش کردهام) اضافه کنم که یک Sphinx دیگر هم در تاریخ داریم که مربوط به اسطورههای مصری میشود و در فارسی به آن «ابولهول» میگوییم.