یکشنبه 25 تیر 85 :: 16.07.06 


اگر وقت داشتم می‌نوشتم چرا و چگونه پس از خواندن ِ «آداب ِ بی‌قراری ِ» آقای یعقوب یادعلی، به قلم‌اش رشک بردم و در صفحه‌ی آخرش نوشتم: « دست مریزاد!». چرا و چگونه وقتی «رویای تبت» ِ خانم فریبا وفی را خواندم، لذت فراوانی بردم. چرا هر شب صرفن تا خوابم ببرد، سه- چهار صفحه از « دَه ِ مرده»ی آقای « شهریار وقفی‌پور » را می‌خوانم و خطاب به ایشان می‌گویم: « برادر! چرا فقط 115 صفحه؟ این‌طور که تو نوشتی، می‌توانستی 1150 صفحه بنویسی یا 11500 تا کتاب. حساب و کتاب که ندارد. هرچه دل ِ تنگت خواست، نوشتی و پشت هم ردیف کردی و چاپ زدی.»
اگر وقت داشتم بیشتر خیال می‌بافتم که تا چند هفته‌ی دیگر، وقتی پایم به ایران رسید، کجاها می‌روم و کی‌ها را می‌بینم و چه‌ها می‌کنم.

باید بروم. بیست و چند روز بیش‌تر نمانده. باید بروم، کار کنم و به قولی که به خودم داده‌ام، وفادار باشم و سه کتابی را که وعده کرده‌ام، به انجام برسانم.
اگر وقت داشتم، خیلی خیلی بیش‌تر اینجا می‌نوشتم.


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.