یکشنبه 26 شهریور 85 :: 17.09.06 

مشتری ِ دایمی


دارم در یک سوپری در تهران خرید می‌کنم. همان‌طور که دارم سفارش جنس می‌دهم، فروشنده به بیرون ِ مغازه نگاه می‌کند و می‌گوید: «چیه؟ گشنه‌ای؟» و راه می‌افتد طرف ِ یخچال. تکه‌ای کالباس برمی‌دارد و در حالی که از مغازه بیرون می‌رود، به من می‌گوید: « ببخشید، ایشون مشتری ِ دایمی ِ ما هستند و باید اول به ایشون برسم.» من هم کنجکاو همراه می‌شوم. گربه‌ای روی دو پای جلو میو میو کنان به دست‌های صاحب مغازه نگاه می‌کند.


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.