مقابلهی دو ترجمه از یک داستان و یک نویسنده
عنوان اصلی: Call If You Need Me: Carver, Raymond
ترجمهی اسدالله امرایی: هروقت کارم داشتی، تلفن کن، نقش و نگار، چاپ سوم،1384، ص 225
ترجمهی امیر مهدی حقیقت: کارم داشتی زنگ بزن، نشر ماهی، چاپ اول، 1385، ص 105
آیا فعل need به معنی ِ نیاز و احتیاج داشتن نیست و به این ترتیب آیا نمیبایست عنوان را اینطور ترجمه کرد: « اگر احتیاجی به من داشتی، زنگ بزن یا تلفن کن؟»
ا: «بهار آن سال هر دومان با یکی دیگر اختلاط داشتیم،»
ح: «بهار آن سال هرکدام از ما با کسی رابطه داشتیم؛»
در فرهنگ فارسی عامیانه در برابر ِ اختلاط آمده: «گفتگوی دوستانه» و همینطور در فرهنگ سخن آمده: «گفتگو وصحبت دوستانه». اما اختلاط داشتن نه در فرهنگ معین آمده، نه در فرهنگ سخن و نه در فرهنگ فارسی ِ عامیانه. من هم نشنیدهام. ضمن اینکه وقتی داستان را تا آخر بخوانیم، خواهیم دید که رابطه داشتن فعل ِ درست و دقیقی است.
ا: «اما وقتی ماه ژوئن رسید و مدرسه تعطیل شد، تصمیم گرفتیم تابستان خانه را اجاره بدهیم و از پالوآلتو به سواحل شمالی کالیفرنیا برویم.»
ح: «اما ژوئن که رسید و فصل تعطیلی مدارس شد تصمیم گرفتیم تابستان، خانه را اجاره بدهیم و از پالوآلتو برویم به سواحل شمالی کالیفرنیا.»
«اما وقتی ماه خرداد رسید و مدرسه تعطیل شد.» «اما خرداد که رسید و فصل تعطیلی مدارس شد»، میبینیم هردو جمله کمی ثقیل است، یک جوریست، بوی ترجمه میدهند. آیا «اما وقتی ژوئن شد و مدرسهها تعطیل شدند» فارسیتر نیست؟ «...از پالوآلتو به سواحل شمالی کالیفرنیا برویم.» آقای امرایی با آوردن فعل در آخر جمله، آن را خنثا کردهاند. چیزی غیراز این اطلاع ِ صرف ِ بیطرفانه به خواننده منتقل نمیشود که راوی از قصدش به سفر میگوید، بیآنکه چیزی از قصد ِ سفرش گفته باشد. «...از پالوآلتو برویم به سواحل شمالی کالیفرنیا.» آقای حقیقت با آوردن ِ فعل در میانهی جمله دست به انتخاب لحن در روایت زدند. با این کار انگار راوی میخواهد بگوید:«از اینجا در برویم.» و وقتی داستان را تا آخر بخوانیم، میبینیم که این با لحن راوی ِ داستان، که قصد ِ برقرارساختن ِ دوبارهی یک رابطهی عاطفی ِ از بینرفته را دارد، همخوانی دارد.
ا: «پسرمان، ریچارد، به خانه مادربزرگ نانسی در پاسکو در واشنگتن رفت که تابستان بماند و کار کند تا برای دانشکدهاش در پاییز پول پسانداز کند.»
ح: «پسرمان ریچارد به خانهی مادربزرگ نانسی در پاسکو توی ایالت واشنگتن رفت که تابستان را همانجا بماند و کارکند و خرج ترم پاییز دانشکدهاش را دربیارد.»
آقای امرایی به ما نمیگوید که «پاسکو» کجا یا چیست، خواننده هزار فکروخیال میکند: آیا منطقهای است؟ اسم شرکتی است؟ ضمن اینکه آوردن دو تا «در» به فاصلهی یک کلمه نثر را زشت میکند. اما آقای حقیقت با آوردن ِ «توی ایالت واشنگتن» میگوید «پاسکو» کجاست. آقای امرایی نمیگوید که ریچارد تابستان کجا قرار است بماند، اما آقای حقیقت با آوردن ِ «همانجا» به ما خبرمیدهد که ریچارد در پاسکو خواهد ماند. « تا برای دانشکدهاش در پاییز پول پسانداز کند.» یکجوری نیست؟ بوی ترجمه نمیدهد؟ «من میروم تهران تا برای دانشکدهام در پاییز پول پساندازکنم.» انگار میخواهم به دانشکده کمک مالی کنم. ترجمه حتمن کلمه به کلمه است. آقای حقیقت : « خرج ترم پاییز دانشکدهاش را دربیارد» . البته گمان میکنم، افتادن «واو» در «دربیارد» غلط چاپی بوده. اینرا ترجمهی تا همین جای داستان نشان میدهد.
ا: « مادر بزرگش وضع خانه را میدانست و دستی بالا زد و قبل از رسیدن او برایش کار هم جورکرد.»
ح: « مادر بزرگش از حال و روز ما خبر داشت و کارها را طوری راس و ریس کرده بود که او را بکشاند آنجا، کاری هم برایش جورکرده بود، »
« من وضع ِ خانه را میدانم.» بیمعنی نیست؟ وضع چه چیز خانه را میدانم؟ دستکم «اوضاع ِ خانه» بهتر نبود؟ « من از حال و روزت خبر دارم.» فارسی است و بی غل و غش. در فرهنگ ِ فارسی ِ عامیانه آمده: «دست بالا زدن» مترادف ِ «آستین بالا زدن» است و به معنی ِ «زن گرفتن برای کسی». بقیهی ترجمهها از اساس یا هم متفاوتاند. اما آقای حقیقت با آوردن «کارها را طوری راس و ریس کرده بود که او را بکشاند آنجا» بطور ضمنی به خواننده میگوید که مادر بزرگ ِ نانسی چون از اوضاع ِ خراب ِ خانه خبر داشت، میخواست ریچارد را از آنجا دور کند و حتا «کاری هم برایش جورکرده بود.»
ا:« با یکی از دوستان مزرعهدارش صحبت کرد و قول گرفت کاری برای ریچارد جورکند که در حصارکشی و بستن علوفه استخدامش کنند.»
ح: « یعنی از یکی از دوستان کشاورزش قول گرفته بود ریچارد را ببرد پیش خودش و در عدلبندی یونجه و حصارکشی دور مزرعه از او کمک بگیرد.»
وقتی میگوییم: «قول کاری » را به او دادهام، یعنی نمیخواهیم بگوییم چه کاری و جمله مجهول است. در اینصورت نمیتوانیم فورن بگوییم: « که در ادارهی کشاورزی استخداماش کنم. » برای داوری دربارهی بقیهی کار باید هم انگلیسی دانست و هم متن اصلی را در اختیار داشت که من از هر دو موهبت محرومم.
ا: «کار سختی بود، اما ریچارد مشتاق بود. فردای فراغت از تحصیل در دبیرستان سوار اتوبوس شد و رفت.»
ح: «کار سختی به نظر میآمد ولی ریچارد برای رفتن روزشماری میکرد. صبح فردای روزی که دبیرستانش را تمام کرد، با اتوبوس از پیشمان رفت.»
وقتی از دو موهبت ِ اشاره شده در پیش محرومی، نمیتوانی در این باره که آیا کاری که قراراست ریچارد بکند، واقعن «سخت بود» و یا اینکه فقط «به نظر میآمد سخت است»، داوری کنی. «مشتاق بودن» و «روزشماری کردن» مترادفاند و انتخاب یکی از این دو فعل بستگی به لحن راوی دارد. و راویی که توسط آقای حقیقت تا الان به ما معرفی شده، حتمن میبایست میگفت: «روزشماری میکرد.» «مشتاق بودن» بیشتر کاربرد رسمی دارد و به لحن ِ راوی نمیخواند. «فراغت از تحصیل در دبیرستان»؟ نه. هیچکس اینطور حرف نمیزند یا نمینویسد، مگر بخواهد رسمن چیزی را به اطلاع کسی برساند. «تمام کردن دبیرستان » بسیار رساترست. « سوار اتوبوس شد و رفت.» یعنی دررفت. اما « با اتوبوس از پیشمان رفت.» جملهای خنثاست و اطلاعرسانی صرف میکند.
ا: « با او به ایستگاه رفتم. پارک کردم، رفتم و نشستم تا نوبت حرکت اتوبوس او شد.»
ح: «من خودم با ماشین بردمش ترمینال. ماشین را پارک کردم و همراهش رفتم توی ایستگاه.»
دوبار آوردن ِ «او» چندان دلچسب نیست. آقای امرایی نمیگویند، راوی چه چیزی را پارک کرده. کجا رفته و کجا نشسته. اما آقای حقیقت خیلی دقیق میگویند.
ا: «مادرش او را بغل کرده و گریه کرده و بوسیده بود و نامه بلندی هم دستش داده بود که به مادر بزرگش بدهد.»
ح: « مادرش صبح گریهکنان بغلاش کرده بود و بوسیده بودش. نامهی بلندبالایی هم داده بود دستش تا به مادر بزرگش بدهد.»
نمیدانم در متن اصلی قید ِ زبان ِ «صبح» بوده یا نه. اما آقای حقیقت با آوردن آن، به خواننده میگویند که مادرش کی و چگونه او را بوسیده بوده. «نامه بلندی» دقیقتر است از « نامهی بلندبالا»، چون « نامهی بلندبالا» در خودش کنایهای دارد و به معنی ِ طولانی و مفصل است.
ا:« حالا تو خانه بود و آخرین خرت و پرتها را جمع میکرد تا اسبابکشی کنیم و منتظر زن و شوهری بود که میخواستند خانه ما را بگیرند.»
ح: « حالا هم در خانه داشت آخرین چمدانهای سفرمان را میبست و منتظر زن و شوهری بود که خانه را اجاره کرده بودند.»
بین «آخرین خرت و پرتها را جمع میکرد» با «آخرین چمدانهای سفرمان را میبست» تفاوت زیاد است و من محروم از آن دو موهبت. با این وجود اما فکرمیکنم گفتن ِ «خرت و پرت» یکجورهایی بیحوصلهگی و کلافه بودن راوی را میرساند، حال آنکه «بستن چمدان» خیلی خنثا و بیطرفانه است. « خانهی ما را بگیرند.» یعنی تصرف کنند؟ «خانه را اجاره کرده بودند» دقیق است.
ا:« برای ریچارد بلیت خریدم و دادم دستش و روی یکی از نیمکتهای ایستگاه منتظر ماندیم. در راه که میآمدیم با هم حرفهایی زده بودیم.»
ح: «بلیت ریچارد را خریدم و دادم دستش. بعد روی یکی از نیمکتهای ایستگاه نشستیم و منتظر شدیم مسافران پاسکو را صدا بزنند. در راه ترمینال با هم کمی حرف زده بودیم.»
« بعد روی یکی از نیمکتهای ایستگاه نشستیم و منتظر شدیم مسافران پاسکو را صدا بزنند. » بسیار دقیقتر و رساتر از «روی یکی از نیمکتهای ایستگاه منتظر ماندیم» است. گذشته از این «منتظر ماندن روی نیمکت» نادرست است. «با هم حرفهایی زده بودیم» انگار راوی میخواهد بگوید، محتوای حرفهایی را که زدیم، بعدن خواهم آورد. اما «با هم کمی حرف زده بودیم»، یعنی مثلن برای کشتن وقت یا بهسرنیامدن حوصله حرف زدیم.
نتیجه: مترجم ِ داستان باید داستان را بشناسد و درست مثل نویسنده بر سر تک تک ِ کلمات وسواس و دقت به خرج بدهد.