جمعه 5 آبان 85 :: 27.10.06 

...


شیرینی را دوست دارم، که طعم خوشبختی است.
شوری را دوست دارم، که بوی تن ِ عشق می‌دهد.
ترشی و تلخی را دوست ندارم، که مرا به یاد نفرت می‌اندازند و چهره‌ی درهم رفته‌ی خبیث ِ ابلیس.

نان و پنیر را دوست ندارم، که نماد فقر است
شوید پلو با پنیر را دوست دارم، که دوتا پ دارد، گرم است و گوشت ندارد.
ماهی را دوست دارم، که از آب می‌آید.
.
آب ولرم را دوست دارم، که وقتی به معده‌ام می‌رسید، انگار موجی عظیم از آب سرد به دیواره‌ی معده‌ام خورده است.
انجیر را دوست دارم، که یافتن و تلاش برای شکستن ِ دانه‌های ریزش بازی ِ محبوب من است.
انار سرخ و شیرین را دوست دارم، که مادر می‌گفت: « پدرت می‌گفت: میوه‌ی بهشتی است، یک دانه‌اش را هم نباید دور ریخت.»
تخمه را دوست دارم، که اگر یکی از مشتم بیافتد توی پوست تخمه‌ها، تا پیدایش نکنم، دیگر یک‌ دانه تخمه هم نمی‌خورم.
آجیل را دوست دارم، که تنوع است.

سیب قرمز را دوست دارم که بوی ترا می‌دهد، رنگ ِ تبسم ِ توست، مزه‌ی بوسه‌ی تو را دارد، عین ِ چال گوشه‌ی گونه‌ی توست.

حالا بقیه‌ی عمرمان را با هم بگذرانیم؟



روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.