دوشنبه، 25 شهريور، 1381
خب ، سرانجام، پس از ماه ها کلنجار باخودم، من هم وبلاگ نویس شدم ، پیوستم به شماها، خوانندگان و نویسندگان وبلاگی.
قصدم این است که از طریق این یادداشتهای وبلاگی خودم را با خودم، خودم را با شما و شما را با خودم آشناکنم.
خوشم آمد میمانم و خوشم نیامد میروم، مثل شما و دیگران.
خواندن و نوشتن و ترجمهی داستان را دوست دارم.
فعلن اینها را داشته یاشید تا در ساعاتی که برقصیم ؛ گاهی بر بام اضطراب، گاهی بر بام شادی.
¤ لينک |ساعت 6:37 ناصر غیاثی
آقا! از تولد چهارسالگیمان بیشتر از دو ماه گذشته بود و ما بیخبر بودیم.