آرش را فقط چند بار دیدم، سه سال پیش که رشت بودم. خاطرهای که از او در ذهنم مانده، جوانی است پرشور و در سرش سوداهای فراوان و البته میزبانی به غایت مهربان.
دیروز که خبر بد را در وبلاگش خواندم، به هم ریختم: اول زندان، بعد مرگ برادر و حالا بیماری.
اما آرش سر پرشوری دارد. من میدانم این یکی را هم با غرور و سربلندی از سر میگذارند. میدانم.