آشپزباشی ِ عزیز در یکی از پستهایش به مقالهای از آقای هوشنگ اسدی اشاره دارند که در آن آمده:
...شاه آن جوانی است که شعر هم میگويد، نمايشنامه هم مینويسد و در شهری از آلمان برای گذران زندگی تاکسی میراند...
این شبه برای آشپزباشی پیش آمده که نکند شخص مورد نظر ِ آقای اسدی من باشم:
جائي از اين مقاله اشاره دارد به شخصي که بر اساس توصيفات ميتواند همين ناصر غياثي خودمان باشد. آقاي اسدي (نويسندهي مقاله) را نميشناسم اما چنين برداشتي هم از ناصر غياثي ندارم. لااقل در حد خوانندهي وبلاگش در اين چند ماهه! خلاصه اسباب تعجبم شد. حالا شايد هم کس ديگري منظورش بوده...مطمئن نيستم.
جهت رفع شبهات احتمالی در پست آشپزباشی باید بگویم: من آقای هوشنگ اسدی را نمیشناسم و گمان نکنم که ایشان هم مرا بشناسند. با این وصف اما، چند توضیح ضروری است. یک: من شاعر نیستم. دو: نمایشنامهنویس هم نیستم. سه: از یک سال و نیم گذشته تا امروز که این پست را مینویسم، در شهر مهربان ِ هایدلبرگ زندگی میکنم و دیگر تاکسی نمیرانم و تا ابد نیز نخواهم راند، حتا اگر قرار باشد از گرسنگی بمیرم.