بلندخوانی

خانمی به اسم شبنم آذر که مدعی ِ دبیری ِ صفحه‌ی ادبیات روزنامه‌ی «آینده نو» هستند، در پیامی که گذاشته‌اند، قلم‌فرسایی فرمودند که در خور ِ پاسخی بیش از آن‌چه می‌آید، نیست. به شیوه‌ی خودم بلندخوانی‌اش کرده‌ام:

1.جناب آقای غیاثی،دلیل پذیرش این مصاحبه از سوی من ،برای انتشار در صفحه ادبی روزنامه آینده نو که دبیری آن را به عهده دارم ،در ابتدامعرفی شما از سوی همکار ارجمندم جناب آقای مختاریان بود.(سرکار خانم آذر! یعنی می‌خواهید مثلن در پرده بفرمایید، که پارتی‌بازی فرموده‌اید؟ اگر چنین بوده، از هر منظر که نگاه کنیم، کار خبطی فرموده‌اید. من آقایی به اسم مختاریان را نمی‌شناسم. اما از ایشان بابت معرفی ِ من به شما، که «دبیر صفحه ادبی روزنامه آینده نو» باشید، به شدت دل‌خورم. کس دیگری را نمی‌شناختند ایشان؟ بااین وجود کاش می‌نوشتید این معرفی در چه حد بوده و چگونه که شما را به چاپ گفتگو ترغیب کرده بود. محض اطلاع ِ نه شما، بلکه آن‌هایی که این سطرها را می‌خوانند، می‌گویم:ایران که بودم، دوستم آقای صلاح الدین کریم زاده گفتند: «آقای اسدالله امرایی خواستند تا ایران هستی با "آینده نو" مصاحبه کنی». گفتم:«ممنوم از شما و آقای امرایی که همیشه به من لطف داشته اند. اما من یک مصاحبه کرده‌ام.» حالا از بخت بد آن مصاحبه نصیب روزنامه‌ای شد که خانمی به اسم شبنم آذر دبیر صفحه‌ی ادبی آن هستند.) 2. پذیرش انتشاراین مصاحبه در حالی بود که این گفتگو در جریان برنامه چاپ گفتگو با نویسندگان،مترجمان و شاعران ایرانی مقیم خارج از کشور به دلیل توجه خاص من به ادبیات مهاجرت (من از طرف خودم، از توجه خاص شما به ادبیات مهاجرت، مسرور و مدیون و مغبونم. با این تلاش‌هایی که در این راستا مبذول می‌دارید، خداوند سایه‌ی توجه شما را از سر ادبیات مهاجرت کم نکند.)،قرار داشت (یادتان باشد الان دارید چه می‌گویید: "این گفتگو در برنامه چاپ ... قرارداشت) که البته در لیست من نام هایی چون بهمن فرسی،سروش حبیبی ،بهمن فرزانه و...قرار داشت که پیش از این ،گفتگوهای این بزرگان در صفحه ادبیات آینده نو با ویرایش این جانب و بدون هیچ گلایه‌ای از سوی مصاحبه شوندگان منتشر شد.(یعنی می‌فرمایید چون این «بزرگان» گلایه‌ای نکرده‌اند، من هم اعتراض نکنم؟ از بزرگان بیاموزم؟) _ باید تاکید کنم (این‌جوری حرف نزنید خانم! من می‌ترسم) که نام شما را در این لیست نگنجانده بودم (نگفتم یادتان باشد؟ شما که در همین جمله‌ی قبلی گفتید: " این گفتگو در برنامه‌ی چاپ گفتگو ...قرار داشت) چرا که کتاب شما در ایران و در میان خوانندگان حرفه‌ای داستان نتوانست جایگاه مورد انتظار را کسب کند. (اول این‌که «کتاب‌ها» و نه «کتاب». معلوم می‌شود، یا هم‌کارتان مرا خوب معرفی نکرده، یا شما به عنوان دبیر ادبی صفحه‌ی ادبیات روزنامه‌ی نو، قدری کم دقت تشریف دارید. دو دیگر ضمن این‌که مرحمتن روشنگری می‌فرمایید«خوانندگان حرفه‌ای» چه جور خوانندگانی هستند، نمایندگان‌شان را چگونه و کجا به شما تفویض کرده‌اند، این را هم بفرمایید که "جایگاه مورد انتظار" ِ شما را چگونه باید کسب کرد، تا چاپ مصاحبه‌ی بدون حذف در رزونامه به تصویب شخص شخیص شما برسد. سوم این‌که بفرمایید، اگر آنگونه است که شما می‌فرمایید، پس چرا مصاحبه را چاپیدید؟ 3.ارزش مصاحبه شما برای خوانندگان ایرانی (خواهشن سخن گوی خوانندگان نشوید لطفن و عجالتن به همان "دبیری صفحه‌ ادبی روزنامه آینده نو" اکتفا بفرمایید) پس از آشنایی با شما و نوشته‌هایتان صرفا محدود می‌شد به آگاهی یافتن از حال وهوای نویسندگانی که مقیم کشوری دیگر می‌شوند و دغدغه‌هایی که از سر و دل می‌گذرانند ( با "گذراندن دغدغه از سر و دل" مفهوم‌سازی فرمودید ها)، که به طبع این موضوعات می‌توانست از زبان هر اهل قلم دیگری هم شنیده شود (نه دیگر نشد! وقتی از یک طرف کتاب‌های من "در ایران و در میان خوانندگان حرفه‌ای داستان نتوانست جایگاه مورد انتظار را کسب کند" و از طرف ِ دیگر " آگاهی یافتن از حال وهوای نویسندگانی که مقیم کشوری دیگر می‌شوند و دغدغه‌هایی که از سر و دل می‌گذرانند...می‌توانست از زبان هر اهل قلم دیگری شنیده شود"، پس دیگر چه نیازی به چاپ ِ مصاحبه‌ی من بود؟ دم خروس یا قسم حضرت عباس؟) و باید بگوییم که این وجه مصاحبه مرا متقاعد]کرد[ (پس چاپ گفتگوی مرهون ساده‌لوحی ِ شماست که به سادگی متقاعد می‌شوید) که از گفتگوی طولانی شما با آقای پور محسن با حذف پاسخ‌هایی که به حاشیه کشیده شده بود (پس اعتراف دارید که حذف فرموده‌اید، بله؟ البته نه فقط پاسخ بلکه پرسش و پاسخ را حذف فرموده‌اید. حالا بفرمایید آیا نباید به آقای مجتبی پورمحسن یا به من می‌فرمودید که میل و اراداه‌ی شما بر "حذف پاسخ‌هایی که به حاشیه کشیده شده بود " قرارگرفته؟)،یک صفحه از روزنامه را به آن اختصاص دهم (کاش نمی‌دادید خانم، کاش نمی‌دادید. شما یک صفحه از روزنامه را به مصاحبه با من اختصاص داده‌اید تا روزنامه‌تان فروش بیش‌تری داشته باشد یا اعتبار کسب کند، نه این‌که پارتی‌بازی فرموده بوده باشید یا لطفی به من فرموده نموده باشید.4.درباره توضیحاتی که شما درباره این مصاحبه نوشته اید نیز پاسخ به قسمت "الف" را بی‌شک تا به این جای متن دریافت کرده‌اید(نخیر، دریافت نکرده‌ام. هنوز هم این پرسش من بی‌پاسخ مانده است که:«چرا بدون اطلاع من یا مصاحبه‌کننده سرخود و بنا به تشخیص خودتان و به نمایندگی از طرف خوانندگان ِ حرفه‌ای داستان و دیگر فرهیختگان ِ ادبی، بخش‌هایی را، گیرم پاسخ‌هایی در حاشیه، حذف فرموده‌اید؟) و بی شک کسانی که متن کامل گفتگو را بخوانند درمی‌یابد]"در می‌یابند" و نه "درمی‌یابد"[که بخش‌های کوچک حذف شده همه یا توضیح واضحات بوده ،یا به حاشیه رفته است (البته طبیعی است چون  تشخیص توضیح واضحات یا حاشیه‌روی‌ها، دربست از آن شماست. در این میان نه مصاجبه‌شونده اهمیتی دارد و نه مصاحبه‌کننده). البته به نظر می‌رسد شما انتظار داشتید که بیش از یک صفحه روزنامه آینده نو به این گفتگو اختصاص یابد (شما صاحب کراماتی مثل علم غیب هم هستید خانم؟)  !5.پاسخ به قسمت "ب"را در پرسشی که برای مصاحبه کننده طرح می‌کنید (کدام پرسش؟) جستجو کنیدنه در خطاب به روزنامه آینده نو. (؟؟) چرا که بی شک شما باید مصاحبه را قبل از سپردن به انتشار، با مصاحبه کننده چک [م]ی کردید (باور بفرمایید "چک" کرده بودیم، آن‌که "چک " نکرده بودید از قرار دبیر محترم و دانشمند ِ صفحه‌ی ادبی روزنامه‌ی آینده‌ی نو بوده است.) که شرط اخلاق حرفه‌ای (عجب! چنین مفهومی به گوش شما خورده؟) برای جلوگیری از سوءتفاهم‌های بعدی‌ست (این همه فرمودید تا بفرمایید که همه‌اش "سوءتفاهمی" بیش نبوده؟) .6.آشنایی با فنون روزنامه‌ٔنگاری این اختیار را به روزنامه نگار می‌دهد که برداشتی کلی از متن را درقالب تیتر انتخاب کند و این شاید پاسخی باشد به بند "ج" توضیحات شما.(من روزنامه‌نگار نیستم، اما نه کم مصاحبه خوانده‌ام و نه کم مصاحبه کرده‌ام. خوب است بروید این را از معلم روزنامه‌نگاریتان  پبرسبد. اگر این‌طور باشد، شما حرفی را در دهان ملت می‌گذارید، که نگفته‌اند.) 7.آقای غیاثی فکر می‌کنم حالا بهتر است بیشتر به آنچه که "اخلاق حرفه‌ای" نامگذاری‌اش کرده‌اید فکر کنید(خانم آذر، مطمئنم شما باید بنشینید سرجای‌تان و به اندازه‌ی خودتان حرف بزنید و برای فکر من تعیین تکلیف نفرمایید. اوکی؟) و از ژست‌های روشنفکری (به این می‌گویند، متوسل شدن به برچسب‌زدن  تا "اعتراض" را به نام "ژست روشنفکری" قالب کنند) که صرفا برای بزرگنمایی نام خود (آخر باباجان، وقتی خود شمای ادب‌شناس که با "بزرگان" سروکار دارید و ادبیات مهاجرت از موهبت توجه‌ی ویژه‌تان برخوردار است و غیرو، در روزنامه‌ی کثیرالانتشار مصاحبه‌ام را می‌چاپید، دیگر چه نیازی به بزرگ‌نمایی؟) با زیر سوال بردن نام رسانه‌ایست (اتهام نزنید خانم محترم! کسی رسانه‌ای را زیر سئوال نبرده. فقط یکی پیداشده که رسانه‌ای در اختیار دارد و اجازه نمی‌دهد رفتار غیرمتمدنانه‌ای با او بشود. می‌فهمید این را؟) که با گذشت تنها107 شماره تاکنون نگاه جدی خود به "ادبیات ناب"(شما روزنامه‌نگار و ویراستارید یا ادبیات ناب‌شناس؟ در قرن چندم بسر می‌برید که هنوز از "ادبیات ناب" سخن می‌گویید؟) را اثبات کرده است ، (اگر برای من اثبات شده بود که روزنامه‌ی شما "نگاه جدی به ادبیات ناب" دارد، به هیچ وجه من الوجوه با چاپ‌اش در روزنامه‌تان موافقت نمی‌کردم.) فاصله بگیرید.(پایتان را به اندازه‌ی گلیمتان دراز کنید خانم آذر! این راه‌نمای‌یها و ره‌نمودها و پند و اندرزها را بروید جای دیگری خرج کنید خانم محترم!)

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.