سه شنبه 7 فروردین 86 :: 27.03.07 

کیمیا


حجت جان، سلام. دلم برایت تنگ شده. خیلی وقت است که خبری از تو ندارم. امیدوارم حالت خوب باشد. و اما غرض از مزاحمت. من دارم از خوش‌حالی پر درمی‌آوردم. می‌دانی چرا؟ دیروز یک ایمیل برایم رسید، گمان می‌کنم از آمریکا باشد چون به انگلیسی نوشته. یا شاید هم از یکی دیگر از کشورهای انگلیسی زبان. حالا اینها مهم نیست. کپی‌ نامه را اول بخوان ببین چی نوشته، بعد می‌فهمی چرا این‌قدر خوش‌حالم:
Hello, I am kristina. I am 25 years old and now I am looking for my
second half. He should be responsible, intelligent and cute. I think
that I am looking for you... And what do you think about it? I am
waiting for your opinion
آخر نامه هم آدرس مسنجرش را نوشته بود. البته من هنوز اَدش نکرده‌ام. فعلن می‌خواهم برایش یک نامه بنویسم. آدرس را به تو نمی‌دهم. نه به خاطر این‌که به تو اعتماد ندارم. گفتم شاید کریستینا دوست نداشته باشد، آدرسش دست هرکسی باشد. بعدها ممکن است از من ایراد بگیرد، چرا چیزی را که من به تو گفته بودم، رفتی به رفیق‌ات گفتی. نمی‌خواهم همین اول سر صبح سر هیچ و پوچ دعوا کنیم. خوب آدمی مثل من که یک تجربه‌هایی هم دارد، باید بیش‌تر حواسش باشد. مگر نه؟ زن‌ها را که می‌شناسی؟ بقول معروف آدم که نباید از یک سوراخ دوبار گزیده بشود. شاید بعدها که با هم دوست شدیم و ازدواج کردیم و کریستینا با تو آشنا شد، خودش به تو داد. راستی تو دوست دختر داری یا نه؟  حالا بگذریم از این حرف‌ها. از دیروز که ایمیلش به دستم رسیده، تا الان دارم همش دارم آن شعر معروف مرضیه را برای خودم زمزمه می‌کنم: "دیدی که من عاشق شدم؟" می‌بینی حجت؟ یک دختر بیست و پنج ساله عاشق من شده. دیدی چه ایمیلی زده؟ اولش همه‌ی نامه را نفهمیدم. چند تا لغت بود که معنی‌شان را نمی‌دانستم. رفتم یکی یکی توی فرهنگ لغت ِ انگلیسی فارسی پسر برادرم، نگاه کردم. جلوی responsible نوشته بود: 1. مسئول 2. پاسخگو.Intelligent  یعنی: 1. باهوش 2. زیرک، عاقل.  معنی ِ cute  را هم نگاه کردم، نوشته بود: 1. بانمک، ملیح، بامزه، 2. مامانی، تودل برو، قشنگ، 3.تیزهوش، باهوش، زرنگ، زیرک، ناقلا، زبل. یعنی این دختره مرا از کجا می‌شناسد حجت؟ تازه نفهمیدم چرا می‌گوید منتظر ِ نیمه‌ی دوم ِ زندگی‌اش است. مگر معمولن نمی‌گویند: نیمه‌ی دیگر یا نیمه‌ی غایب؟ ولی مهم نیست، لابد دخترهای آمریکایی این‌جوری می‌گویند. طفلک خجالت کشیده بگوید، منتظر من است. به خاطر همین نوشته، فکرمی‌کند منتظر من است. وای آن سه تا نقطه حجت، آن سه تا نقطه. یک عالم حرف دارد. حیف، عاشق نیستی تا حرف دلم را بفهمی. تازه ببین چقدر هم دمکرات است. می‌گوید: آیا تو هم می‌خواهی درباره‌ی این بیاندیشی؟ مثل این دخترهای معمولی نیست که فورن بگوید: بیا مرا بگیر. منتظر آپشن من است.
تصمیم گرفتم یک نامه برایش بنویسم. ترسیدم غلط داشته باشد. خوب نیست نامه‌ی اول ِ آدم غلط داشته باشد. به یاد تو افتادم، گفتم ، تو که چند سالی است توی دانمارک هستی و انگلیسیات خوب است، مزاحم تو بشوم. بی‌زحمت غلط‌هایش را درست کن و زود زود زود، همین الان برایم بفرست که سخت منتظرم.
به امید دیدار در عروسی ِ من و عشقم کریستینا در آمریکا
مرتضی
حالا نامه‌ی من:
Hello is from me kristina. I am glad that you are 25 years, very very gald. I can say you that i am very intelligent und too cute too. But say me please wher do you knwo me? (TAZEH be ingilisi chi mishavad hojat jan? ezafeh kon) do you know how old am i? (AZIZE DELAM chi mishvad? Na hala hatma hamin, yek chizi to hamin maieh ha ham bashad khoob ast.) i am 45 years. I think it is very very better that man ist older as the woman. Waht do you think about it?
Thnak you very very much
Your morteza


 


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.