سفری چهار پنج روزه را بر خودم تحمیل کردهام. مکانیسمی قدیمی، در مرز خودآگاه و ناخودآگاه، برای یک لحظه عمل کرد و من دچارش شدم. یعنی دقیقتر بگویم: خودم را دچارش کردم. بابت این تصمیم هم، مثل همهی تصمیمهای نادرست ِ دیگر، باید بهایی پرداخت. میپردازم، اینبار - خوشبختانه - چندان سنگین هم نیست. کسی چه میداند؟ شاید هم دستی این همه را فراهم آورد تا امکانی فراهم بشود برای روشن کردن ِ تکلیفام با برخی امور، برخی کسان، برخی برجسته، برخی در حاشیه، اما اینبار قطعی، برای آخرینبار و همیشه. مگر نه اینکه آب ِ نخواسته مراد است؟
به قول بزرگان، نتیجهی اخلاقی داستان: یک: انسان همواره میآموزد. دو: خودکرده را تدبیر نیست. سه: تا برگردم، از آپدیت خبری نیست. (این را گفتهام تا خدای ناکرده خاطر ِ خطیر ِ مشترکان ِ احتمالی ِ گرامی ِ اینجا در ایام غیبت ِ صغرا مکدر نشود.)