شعری از منوچهر نیستانی

حق، حق... (مجموعه‌ی کلمات قصار!)

حق یک کُره‌ست/- با چرخشی که با او،-/ «رعنای مستبد»یست -/ هر جانب از جوانب را می‌گردد./پس: حق به جانب همه کس هست!

حق انعکاس آبی دریاست.


حق، آسمان پاک است./ باران، بی‌حسابش شسته/ با شیشه‌اش به وسعت دنیا،/اما،/ بر روی خلق بسته.


صامت،/ثابت،/بی‌حجم./ حق، یک نقب پیچ در پیچ/ افسانه‌ای و تاریک،/ در زیر آفتاب است.


حق طفل نوزبانی، نوپا/اکنون،/از شیرخشک، اشباع/در باغ‌های خرم خوب است.


حق، یک باکره است،/مغرور،بی‌ترحم/و اکنون آرام،/با عشوه دارد می‌آید./از پشت کاج‌ها، با موج های گندم!
حق آواز «قلب» یک زن هرجایی است./عنوان کارنامه‌ی رسوایی،/ فریاد پرتلاطم دریا/یا غرقه در تهاجم دریایی‌ست.


حق، اسبی اصیل و آرام/با ترس تیر و/ترکش./ وز ترس تیر و/ ترکش،/صاحب،/سوارکار/ و سوت مسابقه،/ پیوسته می‌گریزد.


حق، نوغان است./ و معلوم نیست،/در پیله مرده است و یا نه؟


حق، یک «چند ضلعی» است،/ البته نامنظم،/بی‌اندام./حق یک مثلث است/راسش مماس با عرش،/با «کنگره» است./و ضلع قاعده، یک سوی قصر عاج/یک سوی دیگرش،/یک قصر دیگر است./ نه،/ حق کلبه‌ای محقر/خیلی محقر است.


حق یک «مربع» است، نه!/ یک مستطیل کامل:/ ضلع بلندتر: مشرق. اضلاع دیگرش: جوانب دیگر./چون قاب کهنه‌ایست، این عکس کهنه را/ - که جهان باشد-


حق یک کتاب مبهم،/بغضی،/شروع گریه‌ی آرامی‌ست:/حق: در دکه‌ای محقر/- با هیاتی حقیر-/در چار راه‌ها؛/ - در چار راه قصر و گلوبندک –/در کوچه و خیابان،/در معرض خرید و فروش است.


حق: آسمان ابری/ - با غرشی، صلابت با اوی -/ پیوسته در خروش است.
و حق برادر زحمتکش من است!/- مرحوم عنکبوت/که در عروسی،/بعد از زفاف، مرد.


حق کودک یتیمی‌ست، از روستا/شاید ز روستا، دور/چشمش به اغنیا – گر چشم باز باشد –/وز چشم اغنیا، دور.


حق: مرده‌ی غریبی‌ست،/پوشیده در کفن،/- کرباس رنگمرده – که «ایسم» است.


حق: با برده‌هاست، سیاهان، اما/فعلا که با «نیو کلن یا – لیسم» است!/تا این بزرگوار،/ (در وزن شعر من هم اخلال می‌کند)/زرادخانه داردُ/ ضرابخانه دارد،/هرجا نفوذ خود را اعمال می‌کند


حق یک اتاق خالی‌ست./ یا یک اجاق سرد،/ در عمق جنگلی، گم./ حق یک یاخته است شاید/در خون پاک مردم.


حق یک اشتباه لفظی‌ست/یک لفظ یک هجایی،/ نه!/حق یک اشتباه فاحش چاپی است،/که گاهی «حک»/ -از اصل خویش منفک-/(یعنی که «حق» اصولا حک است،/ اما: کجا؟ و برچه؟/ بر قلب‌ها؟/بر قلب‌های قلب؟/این قلب‌ها که آسان،/از سینه‌هایشان،/بیرون می‌آورند؟)
در جنب خواسته‌ای خصوصی،/حق،/یک قرارگاه عمومی‌ست.


حق: آواز یک پرنده‌ی مستعفی‌ست/حق،/ - بگذریم - / کافیست!


از «دیروز، خط فاصله»، منوچهر نیستانی، چاپ دوم، انتشارات رَز، 1351

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.