شمشیر داموکلس

بارها و بارها خوانده، شنیده و احتمالن نوشته بودم: «... مثل شمشیر داموکلس بالای سر آویزان است.» می‌دانستم منظور از این استعاره یک تهدید ِ دایمی است. حتا این هم در ذهنم بود، که داموکلس زندانی سیاسی بوده و چون اقرار نکرده، او را نشانده‌اند زیر شمشیری که با نخی نازک از بلای سرش آویزان است. گفته‌اند اگر بجنبد، نخ پاره شده و شمیشیر گردن او را خواهد زد. از خودم می‌پرسیدم، اگر شمشیر بالای سر اوست، پس باید به وسط فرق سرش بخورد و نه به گردن‌اش. سرانجام رفتم که ببینم اصلن داستان شمشیر داموکلس چیست. آیا داموکلس، طبق ذهنیات ِ من، زندانی سیاسی بوده و آن شمشیر معروف اصلن از کجا و چطور آویزان است. به فارسی، چه در اینترت و چه در «فرهنگ معین» یا «سخن»، چیزی نیافتم. به سراغ منابع آلمانی رفتم. خواندم، یاد گرفتم. گفتم شما هم را هم خبر کنم.


طبق داستانی که سیسروس تعریف می کند، در نیمه‌ی اول قرن چهارم پیش از میلاد مسیح. ِ دینوسیوس اول یا دوم ، فرمانروای سیراکوس در سواحل جنوبی  ِ ایتالیا (سیسیل) بود. داموکلس، یکی از نورچشمی‌های او، اما در حسرت تاج و تخت ِ دینوسیوس بود و از زندگی‌ (بخوان اندازه‌ی قدرت و دارایی‌اش) ناراضی. به  ثروت و قدرت فرمان‌روا رشک می‌برد و او را خوش‌بخت‌ترین انسان روی زمین می‌دانست.
دینوسیوس باخبر می‌شود و تصمیم می‌گیرد، درس عبرتی به او بدهد و فانی بودن قدرت را بویژه در مقام فرمانروایی بزرگ نشان‌اش بدهد. از او دعوت و پذیرایی شایانی می‌کند و از دامکلوس می‌خواهد روی تخت ِ فرمان‌روایی جلوس کند. پیش از آن اما سپرده بود، شمشیر تیزی بر بالای تخت ِ فرامانروایی بیاویزند؛ شمشیری که فقط با موی اسب از سقف آویزان بود و تکان می‌خورد. داموکلس، حیران و با عیشی منقص شده از دینوسیوس معنی ِ شمشیر را می‌پرسد. پاسخ می‌شوند: این شمشیر نماد دشمن و خطری دایمی است که به خاطر قدرت و ثروت در معرض همیشگی ِ آن قرار دارم. ثروت و قدرت به هیچ وجه از جان ِ من حفاظت نمی‌کند. داموکس درمی‌یابد: هرکه بامش بیش، برف‌اش بیش‌تر.
شمشیر بر فرق سر فرود می‌آید، اگر موی اسب پاره شود.
این‌جا را ببینید.

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.