داستانی از ذن

در فلسفه‌ی ذن داستانی در مورد دو راهب نقل می‌شود که در مسیر رفتن به خانه، کنار رودی پرخروش می‌رسند. آن‌جا زن جوانی را می‌بینند که نمی‌تواند از رود عبور کند. یکی از راهب‌ها آن زن را بغل می‌کند تا از رود رد شود و در آن سو او را سالم بر زمین می‌گذارد. سپس آن دو به راه خود ادامه می‌دهند. پس از مدتی، راهبی که به تنهایی از رود گذشته بود، دیگر نمی‌تواند خودداری کند و به سرزنش برادرش پرداخته، می‌گوید: «میدانی که دست زدن به زنان خلاف قواعد و قوانین ماست. تو سوگند مقدس‌مان را زیر پا گذاشتی!» راهب دیگر  در پاسخ می‌گوید: «برادر، من آن زن را در آن سوی رود رها کردم، آیا تو هنوز او را حمل می‌کنی؟»


از «نیمه تاریک وجود»، دبی فورد، ترجمه‌ی فرناز فرود، ناشر: کلک ِ آزادگان، چاپ سوم: 1382، صفحه‌ی صد و صدویک

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.