یک جور تنهایی این است که تلفنها را قطع کنی، پردهها را بکشی، بروی توی تخت زیر پتو تا در تاریکی ِ غلیظ باشی، بعد خودت را بغل کنی و فکرکنی: «هیچکس دوستم ندارد، هیچکس با من نیست. من تنهایم.»
جور دیگر تنهایی این است که تلفنها را قطع کنی، پردهها را بکشی، بروی توی تخت زیر پتو تا در تاریکی ِ غلیظ باشی، بعد خودت را بغل کنی، و فکرکنی: «چقدر دوستم دارد. با من است. من تنها نیستم.»