برادر و خواهری سر ارث پدری اختلافات شدیدی دارند و به خون هم تشنهاند. در یکی از بگومگوها خواهر به برادر میگوید: «تو اگر راست میگویی، برو جلوی دخترت را بگیر که دارد یک خانواده را بیسرپرست میکند.» و پتهی برادرزاده را با ذکر کامل جزییات و البته با آب و تاب فراوان، روی آب میریزد: دختر با یک مرد ِ متاهل رابطه دارد. معلوم میشود زن ِ مرد پس از باخبرشدن از رابطهی شوهراش با یک دختر ِ جوان، دچار افسردگی ِ شدید شده و به یک روانشناس مراجعه میکند. آقای دکتر، از قضای روزگار پسر ِ خواهر است و تمام گفتهها و ناگفتههای ساعات ِ مشاوره را در اختیار مادرش قرار میدهد تا در جنگ علیه برادر به عنوان اسلحه استفاده کند.
با این فرهنگ، تعطیلی ِ شرق جای تعجب دارد؟