رفیقی ایمیل زده که: «ناصر قبلنا وبلاگات خیلی باحال بود. حالا عین عصاقورت دادهها شده، از اونا که آدم وقتی صفحه شونو باز میکنه، فورن قیافهی یک آدم ِ اخموی متفکری میاد جلو چشمش. دیگه اون ناصر صمیمی ِ سادهی یکی دو سال پیش نیستی، اون ناصری نیستی که آدم باهاش احساس صمیمیت بکنه، که آدمو توی دنیای خودش راه بده. چه جوری بگم؟ شدی عین این مجلههای ادبی، از خود ِ خودت خبری نیست.»
راست میگوید؟