شنبه 31 شهریور 86 :: 22.09.07 

از «سفرنامه»


نوشتن سفرنامه تمام شد. عنوان‌اش را گذاشته‌ام: «این‌جا و آن‌جا». حالا باید بروم دنبال ناشر.
«در داروخانه» را از این کتاب بخوانید:

دچار بی‌خوابی شده‌ام. از هادی، دوست پزشکم، خواهش می‌کنم برایم قرص خواب‌آور بنویسد. نسخه را برمی‌دارم و به داروخانه می‌روم. کمی جلوی گیشه که شلوغ است. می‌مانم تا نوبتم بشود. بعد از چند دقیقه متوجه می‌شوم "این‌جا" ایران است و اگر منتظر بمانم هیچ وقت نوبت به من نمی‌رسد. از لای شانه‌ها و سرها نسخه‌ام را از سوراخ می‌چپانم تو. صدایم می‌کنند. قرص‌ها را می‌دهند دستم. تا پول قرص‌ها را بدهم، یکی بسته را از دستم می‌قاپد و با تعجب می‌گوید:
- اِی اقا، دیازپام ِ پنج که کاریت نمی‌کند. چرا ده نگرفتی؟
روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.