Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

تا به زودی

روزهایی هست که می‌گویی: «خدایا زندگی‌ام چقدر خالی و یک‌نواخت است. نه حادثه‌ای، نه عشقی، نه اندوهی، نه شادی‌ی.»
روزهایی هم هست که می‌گویی: «خدایا! بسه! خفه شدم جان مادرت. چقدر حادثه؟ »
تا برسد روزی که بگویی: « این‌ها زندگی ِ آدم زنده است.»


این‌ها را گفتم تا بگویم: من، پس از گذارندن ِ فراوان ِ هر دو نوع روز، می‌روم چند وقتی  بیش‌تر از پیش زندگی کنم.  پس تا به زودی.

Share/Save/Bookmark

توصیه

باور بفرمایید  از بالا  نگاه کردن،  قوزآور است. دست‌کم به فکر سلامتی‌تان باشد.

Share/Save/Bookmark

همه‌ی ما معلم‌ داشتیم

به نقل از رادیو زمانه 

شانزدهم اکتبر امسال گونتر گراس هشتاد ساله شد. روزنامه‌ی فرانکفورته روندشاو آن‌لاین به این مناسبت گفتگویی طولانی با او داشت که ترجمه‌ی بخش‌هایی از آن را می‌خوانید. گزینش این بخش‌ها دو رویکرد را در نظر داشت: چیزهایی شنیدنی از گراس که شاید پیش از این نشنیده بودیم و عدم اجبار به خواندن چیزهایی که پیش‌شرط ِ درک‌شان آشنایی نزدیک با تاریخ و سیاست ِ روز آلمان است.

آقای گراس، برنامه‌های زیادی به مناسبت تولدتان در پیش دارید. غیر از جشن در دانتسیگ(شهر تولد گراس)، بیستم اکتبر ناشر شما در گوتینگن مهمانی بزرگی با حضور بسیاری از شخصیت‌های برجسته برگزار می‌کند. بعد خانوادگی جشن خواهید گرفت. همکاران دیگرتان ترجیح می‌دهند در چنین موقعیت‌هایی ناپدید بشوند. خوش‌تان می‌آید محور قراربگیرید؟
من ناپدید نمی‌شوم. مخالفتی هم با این ندارم که ناشرم بگوید باید تولدت را جشن بگیریم. روزهای تولد ِ رُوند و نیمه‌رُوندم را با همیشه همراه با میهمانان ِ زیاد جشن گرفته‌ام. این‌بار اما اول گروه کوچکی خواهیم بود. همه‌ی بچه‌های من کارمی‌کنند و چون هشتادمین سال تولدم به سه‌شنبه می‌افتد، بیشترشان نمی‌توانند بیایند. جشن بزرگ تولدم را در خانواده، آخر هفته جشن می‌گیریم. امیدوارم حسابی برقصیم. من هنوز با عشق و علاقه می‌رقصم. گفتم یک گروه جاز بیاید، حالا ببینیم چه می‌شود. اما تمام خانواده‌ام هستند.
هشت بچه و پانزده تا نوه.
نوه‌ها حالا شده‌اند شانزده تا. غیر از این هرچه گفتید درست است.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

کیچ چیست؟ kitsch

به نقل از رادیو زمانه 

فایل صوتی 

فقط در عرصه‌ی هنر نیست که با مفهومی به نام کیچ مواجه‌ایم. کیچ در تمام عرصه‌های زندگی‌ حضوری غیرقابل انکار دارد و می‌توان آن را در سیاست، مد ِ آرایش و لباس، سنت و حتا رفتار و دیدگاه آدم‌ها نسبت به زندگی نیزکشف کرد یا به شکل گل‌های مصنوعی، فیلم «تایتانیک» و رمان «بامدادخمار» دید. اما کیچ واقعن چیست؟ متن زیر تلاشی است در جهت روشن کردن برخی از جنبه‌های این پدیده.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

کوئلو در کنسرت ِ برلین ِ داریوش

سه یا چهار سال پیش بود.آن وقت‌ها که هنوز در آن شهر بد، برلین زندگی می‌کردم. دوستی، اسم‌اش را می‌گذاریم بابک، خبرداد که دارد از ایران می‌آید و با پائولو کوئلو قرار دارد.
آمد. با هم رفتیم فرودگاه دنبال آقای کوئلو و رساندیم‌اش هتل.آمده بود برای معرفی ترجمه‌ی آلمانی ِ کتاب تازه‌اش، یادم نیست کدام‌اش. ما را به نوشیدنی در لابی شیک و درجه یک هتل‌اش دعوت کرد. پذیرفتیم.حرف زدیم. من گفتم: «دختر من و دوست‌اش کارهای شما را دوست دارند و مایلند شرفیاب بشوند.» طفلک بدون هیچ نازونوزی پذیرفت. حتا گفت: «اگر دوست داری همین الان زنگ بزن، اگر می‌توانند، بیایند.» فروغ  ِ بیست و سه چهار ساله و لوییزه سر از پا نمی‌شناختند. فروغ بعد تعریف کرد، کوئلو در روز امضای کتاب در کتاب فروشی، حسابی تحویل‌شان گرفته.
باری در این میانه معلوم شد که راننده‌ی بی‌چاره‌ای که هتل فرستاده بود، فرودگاه دنبال حضرت کوئلو، یک ساعت منتظر مانده بود. خبر نداشت که ما از او زرنگ‌تر بودیم.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

سقراط زخمی Bertolt Brecht

 سوغاتی ِ دوم ِ من از نمایش‌گاه کتاب فرانکفورت «سقراط زخمی» است که برتولت برشت نوشت، من ترجمه کردم و انتشارات حوض نقره چند روزی است منتشراش کرده.
بخشی از این کتاب را می‌توانید این‌جا بخوانید.

ادامه این مطلب

Share/Save/Bookmark

سوغاتی

این اولین سوغاتی من برای شما از نمایش‌گاه کتاب فرانکفورت است.
کارهایی از  علی‌رضا درویش، هنرمند ایرانی ِ ساکن کلن، در نمایش‌گاه کتاب عرضه شده‌اند. سری به سایت‌اش بزنید: وصف‌العیش، نصف‌العیش.

Share/Save/Bookmark

از دفتر «رویاها و کابوس‌ها»

یک کابوس از دقیقن شش سال پیش:
داشتم مردی را با تاكسی زیرمی‌كردم، احتمالن شبیه خودم بود. ترمز وحشت‌ناكی كردم و با صدای ترمز از خواب پریدم.

Share/Save/Bookmark

دو کتاب، دو نقل قول، دو برداشت و یک پانوشت

یک: از "گفتگوی ناصر حریری با نجف دریابندری"، دریابندری پس از استدلال‌های قوی:«...ما از روز اول به واسطه‌ی کیچ با هنر اروپایی آشنا شدیم.» نتیجه: آثار پسامدرن ِ وطنی.


دو: رویای نوشتن، با ترجمه‌ی عالی ِ مژده دقیقی، انتشارات ِ موسسه فرهنگی هنری جهان کتاب، چاپ دوم 1384، تیراژ؟ نپرس! هفت‌صدتا. از این یکی خودتان نتیجه‌گیری بکنید.


پانوشت: و اما پیام گیر. تشکر بسیار از تک تک دوستانی که وقت گذاشتند و راهنمایی کردند. تا این‌جا معلوم شده، برای نوشتن و یا خواندن پیام‌ها یا باید از فایرفاکس استفاده کرد و یا روی کلمه‌ی «پژواک» راست کلیک کرد و بعد گزینه‌ی «بازکردن در صفحه‌ی جدید» را انتخاب کرد.
راستی بلاگ رینگ طبق معمول خراب است؟

Share/Save/Bookmark

کمک

نمی‌دانم چه یا چه‌طور شده که ازچهار پنج روز گذشته  نمی‌توانم پیام‌گیر این‌جا را باز کنم. طبق معمول دست به دامن میرزا پیکوفسکی شدم. او هم چنان که در طول یک سال و نیمی که از شروع کار ِ «مرز آبی» می‌گذرد، همیشه با مهربانی وقت گذاشته و بی‌دریغ کمک‌ام کرده است، گفت از کانادا می‌تواند پیام بگذارد. فکر کردیم ممكن است اشکال از سرور باشد. چند روز صبرکردیم، اما در هنوز بر همان پاشنه می‌چرخد. راست‌اش دیگر خجالت می‌کشم مزاحم این مسافر تازه از راه رسیده بشوم.


لطف کنید و برایم در ایمیلی بنویسید آیا شما از جاهای دیگر هم می‌توانید پیام‌گیر را باز کنید؟
اگر کسی بتواند کمکم کند، از همین الان مرهون محبت‌اش هستم.

Share/Save/Bookmark

روحت شاد دایی جان ناپلئون

«سفرنامه‌ها یا بوسیله خارجیانی که به کشور ما آمده‌اند نوشته شده است...(این گروه) سیاستمداران، جاسوسان و مامورین کشورهای استعماگر (در راس آنها انگلستان) و تجار و سوداگران بوده‌اند که اغلب به دربار شاهان راه می‌یافتند و درباره خوی و منش شاهان، چاپلوسی درباریان و اوضاع حرمسرای سلاطین، و نیز آداب و رسوم مردم عادی و شیوه زندگی تمام طبقات اجتماعی مطالعه می‌کردند. بدیهی است جزئیات این مطالعات را به اطلاع دولتهای مطبوع خود می‌رساندند و براساس این آگاهی مامورین کارکشته وازرتخانه‌های مستعمرات پس از بررسیهای دقیق و جامع برنامه‌های کوتاه‌مدت و درازمدت طرح می‌کردند؛ در نتیجه، آن آداب و رسومی که در کشور ما نشان انسانیت و اصالت داشت و حافظ موجودیت ما و مانع اجرای مقاصد پلید استعمارگران می‌توانست باشد به لطایف الحیل مضمحل می‌ساختند ولی رفتارها و منشهای ناهنجار و دور از انسانیت را تشدید می‌کردند و احیانا مفاسدی نیز بر آن می‌افزدوند... دیدیم آوردند آن بلایی را سر ایران و ایرانی آوردند که بر همگان عیان است و نه حاجت به بیان...» از مقدمه‌ی علی دهباشی بر سفرنامه‌ی حاج سیاح به فرنگ.

زیاده عرضی نیست.

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.