یکشنبه 6 آبان 86 :: 28.10.07 

تا به زودی


روزهایی هست که می‌گویی: «خدایا زندگی‌ام چقدر خالی و یک‌نواخت است. نه حادثه‌ای، نه عشقی، نه اندوهی، نه شادی‌ی.»
روزهایی هم هست که می‌گویی: «خدایا! بسه! خفه شدم جان مادرت. چقدر حادثه؟ »
تا برسد روزی که بگویی: « این‌ها زندگی ِ آدم زنده است.»


این‌ها را گفتم تا بگویم: من، پس از گذارندن ِ فراوان ِ هر دو نوع روز، می‌روم چند وقتی  بیش‌تر از پیش زندگی کنم.  پس تا به زودی.


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.