حالا که جنوب را دیده‌ام

جنوب یعنی جاده‌ی پرپیچ و کوهستانی و موج‌دار "بلیط بلند"، آن گزفروش شهر بلداجی که «مدایح بی‌صله» روی پیش‌خوان‌اش باز بود، چشمه‌ی نفت و هُرم آتش لوله‌ی گاز در مسجدسلیمان، سه پسرک بازی‌گوش ِ دزفولی، آسیاب آبی و آب‌شارهای شوشتر، باقلی‌خوردن در اهواز، گشت و واگشت‌ها برای یافتن ِ بهمنشیر، پوتین ِ پوسیده در آبادان، مرز عراق در جزیره‌ی مینو و شلمچه و شلمچه و شلمچه.

Share/Save/Bookmark

دی‌روز و امروز

دی‌روز  غروب داشتم با به‌ترین رفیقم توی یکی از فرعی‌های میدان ولیعصر دل و جگر و قلوه می‌خوردم، امروز غروب تک و تنها نشسته‌ام پشت میزم در هایدلبرگ  و به برف ِ تازه به زمین نشسته نگاه می‌کنم.

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.