یکشنبه 9 دی 86 :: 30.12.07 

حالا که جنوب را دیده‌ام


جنوب یعنی جاده‌ی پرپیچ و کوهستانی و موج‌دار "بلیط بلند"، آن گزفروش شهر بلداجی که «مدایح بی‌صله» روی پیش‌خوان‌اش باز بود، چشمه‌ی نفت و هُرم آتش لوله‌ی گاز در مسجدسلیمان، سه پسرک بازی‌گوش ِ دزفولی، آسیاب آبی و آب‌شارهای شوشتر، باقلی‌خوردن در اهواز، گشت و واگشت‌ها برای یافتن ِ بهمنشیر، پوتین ِ پوسیده در آبادان، مرز عراق در جزیره‌ی مینو و شلمچه و شلمچه و شلمچه.


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.