ادا در نیاوریم، نشان بدهیم خودمان چه داریم
لینک گفتگو
سرویس: فرهنگ و ادب - ادبیات
ناصر غیاثی با تأكید بر اینكه باید بیشتر آثارمان را معرفی كنیم، گفت: نباید ادای نویسندههای دیگر را درآوریم و باید نشان دهیم خودمان چه داریم.
این داستاننویس و مترجم با حضور در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دربارهی معرفی ادبیات ایران، جایزههای ادبی، داستاننویسی امروز، دغدغهی نسلهای داستاننویس، وضعیت بازار كتاب و برخی موضوعات دیگر سخن گفت.
تصویر سیاه و تصور نادرست
ناصر غیاثی كه در آلمان سكونت دارد، دربارهی معرفی ادبیات ایران در خارج از کشور تأكید كرد: خوانندهی آلمانی از جامعهی امروز ایران خبر ندارد و تصورش از ایران، ایران صد سال پیش است. این برمیگردد به تصویر سیاهی كه اغلب رسانههای غربی از جامعه و مردم ایران نشان میدهند. با اینحال تشنگی جامعهی آلمان برای دانستن از ایران خیلی زیاد است.
ادا درنیاوریم
او در ادامه گفت: ما نباید ادای نویسندگان غربی مثلا ویلیام فاكنر یا هاینریش بل را دربیاوریم، چون نمیتوانیم كپی تحویل آنها دهیم. غربی ِ کتابخوان همهی این نویسندگان را خوانده است. پس ما اگر قرار باشد چیزی عرضه کنیم، باید نشان دهیم كه خودمان چه در چنته داریم. امروز دیگر هیچ نویسندهای حرف تازهای ندارد. مضمونها كهنهاند؛ اما داستانی که با زبانی ساده، بدون پیچیدگیهای روایی ِ تحمیلشده بر اثر و به دور از تصنع نوشته شده باشد، خوانندهاش را در سراسر دنیا پیدا میكند.
هیچ تلاشی برای معرفی خود نمیكنیم
این داستاننویس دربارهی تلاشهای داخل و خارج از كشور برای معرفی هرچه بیشتر آثار ایرانی، اظهار كرد: تقریباً هیچگونه تبلیغاتی در جهت معرفی خودمان نمیكنیم؛ چون واقعاً مقابله با غول است و به جز حمایت مالی ممكن نیست. باید یكی پیدا شود به مترجمی پول بدهد، تا او بتواند اثری را مثلاً به یک ناشر آلمانی معرفی كند. اگر هم در این میان كاری صورت میگیرد، همهاش از روی عشق و خدمت به فرهنگ است؛ چون در غیر اینصورت، از نظر مالی هیچ بهرهای ندارد. پس نتوانستهایم خیلی موفق باشیم، ضمن اینكه همواره بیشتر تلاشها با مقاصد سیاسی همراه و كمتر از یك موضع بیطرفانه برخودار بوده است. در آلمان تنها از هوشنگ گلشیری، محمود دولتآبادی، سیمین دانشور، احمد محمود و عباس معروفی كتابهایی ترجمه شدهاند.
پیوستن به كپیرایت
این مترجم همچنین دربارهی پیوستن ایران به قانون كپیرایت خاطرنشان كرد: چون در جامعهی جهانی زندگی میكنیم، باید عضو كپیرایت باشیم. ممكن است به لحاظ مالی ضرر داشته باشد؛ ولی چارهای جز این نداریم. باید شرایطش را فراهم كنیم.
جایزههای ادبی
غیاثی دربارهی برگزاری جایزههای ادبی در ایران گفت: برگزاری این جایزهها فینفسه امری مثبت است. دست كم اینكه كتاب و نویسنده مطرح میشوند. هرچند همهی جایزهها حاشیههایی هم دارند كه اجتناب ناپذیرند؛ دوستیها، دشمنیها، حب و بغضها.
این نویسنده كه به تازگی برای كتاب «تاكسینوشتها» جایزهی كتاب سال طنز حوزهی هنری را در بخش داستان دریافت كرده است، افزود: از جایزهی حوزهی هنری به شدت غافلگیر و البته خوشحال شدم. به هر حال همین كه با این جایزههای ادبی دریچهای برای ادبیات باز میشود، امیدبخش است. البته من سایر آثاری را كه در این جشنواره برگزیده شدهاند، نخواندهام و قضاوتی هم نمیتوانم بکنم. «تاكسینوشتها» سال گذشته در لیست اولیهی جایزهی گلشیری قرار گرفته بود. طنز این اثر در سطح نیست؛ بلكه در لایههای زیرین كتاب جاری و طنز تلخی است. در داستانهای این کتاب سعی كردم تصویری از جامعهی آلمان و مردم آنجا به ایرانیان ارائه كنم، ضمن اینكه زندگی یك رانندهی تاكسی ِ ایرانی را در آنجا مطرح میكنم و به تصویر میكشم. دو داستان آخر، «مسافرنوشت»ها، آنطور كه شنیدهام، خیلیها را خندانده و همین برایم راضیكننده است.
او همچنین گفت: سعی كردم این كتاب را به زبان خیلی ساده بنویسم و شگردهای داستاننویسی و بعضاً تصنعی به كار نبرم.
طنزپردازان و ادبیات طنز در ایران
غیاثی طنزهای عبید زاكانی، پرویز شاپور، عمران صلاحی و بهرام صادقی را از طنزهای ماندگار در ایران دانست و یادآور شد: دو نوع طنز داریم؛ طنز روزمره یا روزنامهیی كه ماندگار نیست و طنز ماندگار كه هروقت بخوانیم، تأثیر میگیریم و جذبش میشویم و حتا ما را به تأمل وامیدارد. عبید، شاپور، صلاحی و صادقی از طنزپردازان ماندگارند كه طنزشان روزنامهیی نیست.
خنداندن؛ رسالت اصلی طنزنویس
این مترجم دربارهی تفاوتهای طنز ادبی در ایران و آلمان نیز گفت: تفاوت چندان محسوس نیست. آنجا هم طنز دارند. توخولسكی - معروفترین طنزنویس آلمانی - را وقتی میخواهید بخوانید، باید حتما کمی از تاریخ آلمان اطلاع داشته باشید یا لهجهی برلینی را بشناسید. اما داستانهای كوتاه طنزش اینگونه نیستند و تاریخ مصرف دارند. رسالت اصلی طنزنویس، خنداندن است؛ و نه فقط آگاهی دادن. معتقدم بهترین نوع طنز، طنز گروتسك است، یعنی در عین اینكه میخنداند، تو را به گریستن هم میكشاند.
ادبیات مهاجرت ایران در دوران شكوفایی
ناصر غیاثی معتقد است: ادبیات مهاجرت ایران دوران كودكیاش را پشت سر گذاشته و در مرحلهی شكوفایی بهسر میبرد. او در توضیح بیشتر گفت: زنجهمورهها و حسهای نوستالژیك و پرداختن مستقیم به مسائلی چون سیاست از ادبیات مهاجرت رخت بربستهاند. امروز توجه اصلی این ادبیات معطوف است به اینكه زندگی ایرانیان خارج از كشور را در مواجهه با کشور میزبان و فرهنگشان نشان دهد، بویژه اینكه تعدادی هستند كه تلاش میكنند به زبان کشور میزبان بنویسند و اتفاقاً موفق هم شدهاند، بخصوص در كشورهایی مثل هلند یا آلمان كه به آلمانی و هلندی شعر و داستان و رمان مینویسند.
این داستاننویس یادآور شد: علاقه به شنیدن و خواندن داستان در همهی مردم جهان مشترك است. داستان اگر گیرایی داشته باشد، به بازیهای زبانی آلوده نشود و برای معرفیاش تبلیغاتی صورت بگیرد، خوانده خواهد شد. مثلاً آنقدر كه كتابهای زویا پیرزاد و فتانه حاج سیدجوادی در آلمان خواننده دارند، كتاب بزرگان ادبیات معاصر و كلاسیكها ندارد؛ چون خوانندههای حاج سیدجوادی، خوانندههای ادبیات عامهپسند و بازاری و روشن هستند و همین خوانندهها در آلمان نیز وجود دارند. كتابهایی مثل «بامداد خمار» و «چراغها را من خاموش میكنم» جزو پرفروشها از ایران بودهاند.
نسلهای داستانی قبل و بعد از انقلاب
غیاثی سپس دربارهی دغدغهی نسلهای داستاننویس در ایران توضیح داد: من تقریباً همهی كتابهایی را كه باید در این حیطه خوانده شوند، میخوانم. به نظرم، دغدغهها متفاوتاند. قبل از انقلاب، بزرگان ما به ادبیات به شكل یك وسیله برای آگاهی دادن به تودهها نگاه میكردند؛ اما نویسندگان بعد از انقلاب و متأخرترها از این پنجره به ادبیات نگاه نمیکنند. ادبیات داستانی تنها میخواهد داستان بگوید كه داستان گفته باشد. امروزه زبان بیشتر مورد بحث است و فن روایت اهمیت یافته و در این میان، تأثیر ادبیات ترجمه را هم نمیشود نادیده گرفت. به وجود این تفاوتها بین دو دورهی قبل و بعد از انقلاب معتقدم.
او در ادامه افزود: امروز آن وظایف آگاهیدهنده را رسانهها دارند و مثلا گفتن اینكه فقر وجود دارد، دیگر كار داستاننویس نیست.
داستان باید سرگرم كند
غیاثی معتقد است: هر نویسندهای خوانندهی خودش را دارد؛ چنانکه مثلا هوشنگ گلشیری یا فتانه حاج سیدجوادی. داستان باید سرگرم كند و اشتیاق به خواندن را در خواننده برانگیزاند. اعتقادی به پیام در داستان ندارم و معتقدم مشكل بزرگ ادبیات ما سانسور است.
او افزود: دوستی که «رقص بر بام اضطراب» را خوانده بود، به من گفت آن را نپسندیده؛ اما همین دوست «تاكسینوشتها» را خواند و گفت لذت برده است. خواننده یك مفهوم عام است. هر خواننده ویژگی و دانشی دارد و با توجه به آن، از داستان لذت میبرد. كسی كه بهرام صادقی میخواند، دیگر فهیمه رحیمی نمیخواند. هرچند معتقدم خدمتی كه فهیمه رحیمی، مؤدبپور و شركا به ادبیات ایران میکنند، این است كه کتاب خواندن را یاد میدهند و خوانندهی كتاب درست میكنند. این خوانندهها كم كم به سمت ادبیات با كیفیت بالاتر و جدیتر میروند. در جامعهی آلمان هم، هم ادبیات بازاری هست و هم فرهیخته. ممكن است در یك خانوادهی معمولی آثار كافكا را نبینید، ولی آثار بازاری حتما هست. ترجمه در آنجا با سرعت بیشتری انجام میگیرد و قابل اعتمادتر هم است.
این نویسنده همچنین متذكر شد: در آلمان بسیاری از نویسندهها از طریق قلم زندگی نمیكنند، اما چندشغله هم نیستند. مثل نویسندهی ایرانی دغدغهی مالی چندانی ندارند و كافی است یك كتابشان جایزه ببرد.
گلشیری جزو نویسندگان مورد علاقهی من است
ناصر غیاثی در ادامه گفت: بارها و بارها آثار گلشیری را خواندهام و خوشحالم از اینكه چنین نویسندهای در ادبیاتمان داشتهایم. منش او و نیز اینكه هم و غم او داستان بوده و همهی زندگیاش را سر داستان گذاشته است، برای من گیرایی دارد. كارهای او مدرن و نو بودند و هنوز هم شاهد تأثیراتش در ادبیات ایران هستیم.
شعری كه كسی از آن سر در نیاورد، شعر نیست
او سپس دربارهی شعر گفت: شعر هم میخوانم. شعر پسامدرن و فراپسامدرن و امثال اینها را نمیپسندم. شعر را باید بفهمم و تكانی به من بدهد. شعری كه كسی از آن سر در نیاورد، دیگر شعر نیست. در هر دو حیطهی داستان و شعر، چون از ایران دورم، صبر میكنم تا بدانم آنهایی كه اهل كتاباند، كدام كتاب را توصیه میكنند و بعد آنها را میخوانم. در این میان، آخرین کتابهایی که در شعر خواندم، «قارچ با سس مكزیكی» و «ترمز كن پیاده شوم» علیرضا حسنی آبیز بود که به دلم نشست.
ناصر غیاثی متولد سال 1336 در رشت است. از او تا كنون دو مجموعهی داستان «رقص بر بام اضطراب» و «تاکسینوشتها» توسط انتشارات کاروان و یک ترجمه از برتولت برشت در طنز به نام «سقراط زخمی» توسط حوض نقره منتشر شدهاند.