برای پیکوفسکی ِ نازنین، برای محبتهایش و به خاطر ِ دایره و بیضیاش
توی فرهنگ آلمانی - فارسی دلم بیشتر از همه برای Q و o میسوزد. هر دو گرداند و تپلی. Q از بس که چاق است اصلن نمیتواند سرپا بیاستد، باید تکیه بزند به چوب زیر بغل. کوچکاش هم که بکنی، باز تکیهگاه میخواهد. نگاه کنید: q، انگار o دیوار را راست گرفته باشد، رفته باشد بالا. تعداد لغاتی که با این دو حرف ملوس شروع میشود، حتا به سه صفحه هم نمیرسد. باز وضع C و I بهتر است. C عرضهاش را داشته خودش را بچسباند به h و به دوازده سیزده صفحهای دست پیدا کند. تازه بیشتر کلماتی هم که با Ch شروع میشوند، یا بینالمللیاند یا علمی مثلن Chemie ی معروف. یا مثلن بگیریم این I . خوشاندام و بلند و سرفراز ایستاده اول جهانیترین کلمه:International!! . تازه وقتی کوچک هم بشود، باید یک نقطه گذاشت بالای سرش. J هم همینطور.
اما حضرت والا، S چه به تنهایی و چه به کمک Ch ، با آن دو تا دهان ِ آمادهی بلعیدنی که در پشت و رو دارند، بخش عظیمی از فرهنگ رابا انحصارطلبی محض اختصاص دادهاند به حضرت خودشان؛ بیشتر از همهی سی و چند حرف دیگر. این کم است، گاهی هم حضرتشان در حالی که پرچم ِ «ما برای وصل کردن آمدیم» را به دوش گرفتهاند، خودشان را میچپانند وسط ِ دو- یا حتا گاهی سه – کلمهی دیگر تا از آنها که هرکدام بالاخره برای خودشان کلمهای هستند، یک کلمهی جدید بسازند. به همین سادگی. اصلا هم شرم سرشان نمیشود. یکی نیست به ایشان بگوید: استاد ِ اعظم! این X و y را ببین خجالت بکش! ببین چطور در کمال خضوع دو تایی فقط یک صفحه برداشتهاند، آنهم هر کدام یک ستون و سه لغت! از جبروت این دو حرف همین بس که هستی ِ مشترکشان در یک معادله مو بر تن هر ریاضیدانی سیخ میکند. آن وقت جنابعالی...
عین م خودمان است این S. در حالی که ز ُ ژ ُُ س ُ ش ُ ص ُ ض ُ ط ُ ظ ُ ع، هر نُهتایشان، هر کدام صاحب کلی کرامت و عالمی پک و پُز و سرشار از آرایش و پیرایشاند (مثلن کافی است نگاهی دقیق به نقطههای بالای سر ِ ژ و ش بیاندازید)، در کمال فروتنی به یک جلد فرهنگ سخن اکتفا کردهاند، جناب م انگار بخواهد خاک توی چشم ما بیاندازد، چهار صفحه و نصفی ل چسباندهاند به اول کتاب و بسلامتی بقیهی یک جلد ِ کت و کلفت فرهنگ را تک و تنها قورت دادهاند. حتا از فرط ِ خودخواهی دو حرف از سه حرف ِ اسماش را از خودش برداشته: م ی م! برای وصل کردن خودش به خودش، رفته سراغ ِ آخرین حرف ِ ممکن، حرفی که وقتی شکل عوض میکند، اگر اهل فن نباشی، محال است بشناسیاش. حتا این کامپیوتر من هم قادر نیست، بنویسیداش، باید توی باید پیدایش بکنی.
کمی فروتنی آقا، کمی فروتنی. والله ضرر ندارد، جناب ِ م - S !