از یک طرف رسیدن به آستانهی پنجاه سالگی و از طرف دیگر قرارگرفتن در وضعیتی که ممکن است زندگیام را از اساس تغییر بدهد، کمی مرا ترسانده. نمیدانم سرنوشت چه خوابی برایم دیده و یا زمان آبستن کدام حادثه یا - خدای ناکرده - حوادث برای من است. اینها را گفتم تا بگویم: برای یکی دو ماه اینجا، چندان که در طول ِ پنج سال و نیم گذشته، مرتب بهروز نخواهد شد.