بازی و شعر و موسیقی

پیش‌ترها وقتی، (معمولن بین سه تا چهار ساعت) از کار ِ پشت کامپیوتر خسته می‌شدم، نیم ساعتی توی اینترنت تخته نرد بازی می‌کردم. چند وقتی بود موسیقی ایرانی را هم اضافه کرده بودم. سه نکته در این میان دست‌گیرم شد. اول این‌که شنیدن برنامه‌ی "گل‌ها" و "برگ سبز"، اغلب توام است با دامن زدن به غمگین شدن، یعنی همان دپرسیو شدن ِ خودمان. دو دیگر این‌که به تقریب تمام شعرهایی که دکلمه می‌کنند و بعد به آواز آن را می‌خوانند، فقط و فقط یا از دوری از یار است یا در بی‌وفایی یار. از خودم می‌پرسم آخر وقتی بیش‌تر شاعران ِ این مملکت در دربارها مشغول عشق و حال بودند، برای کدام یار جفاپیشه این همه می‌نالیدند؟ که بعد تازه آوازخوان‌اش با چهچه زدن پیازداغ‌اش را زیاد می‌کند؟ یعنی تو گویی در شاعران این مملکت، وجد و شادی اساسن جایی نداشته. توجه دارید که از استنثاء حرف نمی‌زنم، از قاعده می‌گویم. تو گویی این شاعران هیچ درد و غم دیگری نداشتند، مگر غم عشق ِ این یار پدرسوخته، گیرم به نظر برخی مغ‌بچه و نه لزومن زن. و سرانجام نکته‌ی چهارم این‌که معمولن هم همین‌جور فکرها باعث می‌شد، اکثرن بازی را ببازم.

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.