گفتگوهای من و میشاییل(2)

وقتی «علی سنتوری» را با میشاییل دیدیم، گفت: «چرا این فیلم توقیف شده؟» گفتم: «نمی‌دانم.» گفت: «نمی‌فهمم، چطور ممکن است در کشوری که آلن رب – گری‌یه ترجمه شده، نویسنده‌ای را به جرم نوشتن و انتشار داستانی که اجازه‌ی رسمی هم داشته، زندانی کنند.» گفتم: «من هم نمی‌فهمم.» گفت: «نویسنده‌های ایرانی در چه مواردی نمی‌توانند بنویسند؟» گفتم: «س. ک. س، مذهب و سیاست.» گفت: «مگر دیگر چیزی هم برای نوشتن می‌ماند؟ نکند این نویسنده‌ی شما در مورد همین چیزها داستان نوشته بود.» گفتم: «نه». و برایش ترجمه کردم: "تكنسین برق هستم، زنم را كتك  می‌زنم و به اجداد غارتگرم فخر می‌كنم و روی مبل نمی‌نشینم، از شطرنج خوشم نمی‌آید و عاشق شكارم" بعد گفتم: «به خاطر نوشتن این جملات.» گفت: «نمی‌فهمم». گفتم: «من می‌فهمم.»

نمی‌توانستم برایش "خانه از پای‌بست ویران است" را ترجمه کنم. سکوت کردم.

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.