از تبعید

چندی پیش رفته بودم به تماشای یک نمایش‌. آقای نویسنده و کارگردان و بازی‌گر نمایش، قبل از شروع اجرا، گفتند: «دوستان عزیز! این نمایش در حقیقت یک نمایش ِ یک ساعت و نیمه بود. اما به خاطر کم‌بود امکاناتی که تئاتر تبعید از آن رنج می‌برد، ناچارم، نمایش را امشب در چهل و پنج دقیقه اجرا کنم. برای اجرای کامل نمایش نیاز به وسایلی بود که همان طور که می‌دانید، تئاتر تبعید از آن محروم است. به بزرگواری ِ خودتان ببخشید.» و بعد شروع کردند به بازی. البته نمایش به جای چهل و پج دقیقه، یک ساعت طول کشید و دکور صحنه عبارت بود از یک صندلی و دو میز و پارچه‌ای که به دیوار صحنه – لابد برای فضاسازی – آویزان بود.
موقع برگشت به منزل، به خاطر هم‌مسیر بودن، با یکی از دوستان هم‌راه شدم و با هم کمی از نمایش شعاری و انقلابی که دیده بودیم، بد گفتیم. من برای توجیه ضعف کاری که دیده بودیم، گفتم: «البته بی‌انصاف نباشیم. بالاخره" تئاتر تبعید است و  از کم‌بود امکانات در رنج ". دوستم یکی زد روی شانه‌ام و گفت: «تو چه ساده‌ای پسر! اولن آن وسایلی که آقای نویسنده و کارگردان و بازی‌گر ازش حرف می‌زد، یک ماسک بود که آقا یادش رفته بود امشب با خودش بیاورد. دومن نمایش دونفره بود، آن یکی بازی‌گر رفته کویت برای شرکت در کنسرت یکی از خواننده‌های لس‌آنجلسی و ایشان را گذاشته معطل!»
باید قبل از این‌که مات بشوم، بازی واگذار می‌کردم.
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.