باید دوازده - سیزده ساله بوده باشم. داشتم با حسام که حالا پزشک متخصص مغز است، در خیابان بوعلی ِ خُمام، درست بغل کارخانهی برق راه میرفتیم. حسام برایم لطیفهای تعریف کرد: «پادشاهی در آخرین لحظات از اعدام محکوم به مرگی صرف نظر میکند و دستور میدهد، طی حکمی به قاضی بنویسند: "فلانی را اعدام نکنید!" میرزابنویس اشتباهی نقطهی نون ِ "نکنید" را میگذارد پایین و کلمه میشود: "بکنید". و محکوم به اعدام کشته میشود.»
باید از همان روز و همان لحظه بوده باشد که به اهمیت کلمه و نقطه پی برده بوده باشم.