پنجشنبهی هفتهی گذشته آخرین نسخهی ترجمهی «نامههای کافکا از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴» را تحویل نشر ثالث دادم. گفتند «داستانکهایی از نویسندگان آلمانی زبان» را که مجوزاش صادر شده خواندهاند و وقتی از رشت برگشتم قرارداداش برای امضاء آماده خواهد بود. ترجمهی کمیک استریپ «کافکا مختصر و مفید» را هم دادهام ثالث و حوض نقره بخوانند. هر دو از طرحهای کتاب خوششان آمده بود. یکشنبه آخرین نسخهی «تاکسینوشت دیگر» را غلطگیری کردم و امشب طرح روی جلدش را دیدم. فردا میرود زیر چاپ و در نمایشگاه کتاب روی پیشخوان انتشارات «حوض نقره» خواهد بود. من هم کنارش!
راستی در یکی از همین روزها بود که ده نسخه از چاپ سوم «تاکسینوشت» و ده نسخه از چاپ سوم «رقص بر بام اضطراب» را از انتشارات کاروان گرفتم.
به نقل از رادیو زمانه
فایل صوتی
آوریل بیرحمترین ماه است
یاسها را از خاک مرده میرویاند
خاطره و اشتیاق را به هم میآمیزد
با باران بهاری ریشههای خوابرفته را بیدار میکند.
آنچه خواندید ترجمهی چهار مصرع آغازین معروفترین شعر قرن بیستم، یعنی «سرزمین ویران» از تی. اس. اِلیوت به ترجمهی محمود داوودی و خلیل پاکنیا است.
تی اِس الیوت
توماس ستیرنس الیوت (Thomas Stearns Elliot) یا تی. اس. الیوت در سال 1888 در ایالت میسوری آمریکا به دنیا آمد. پس از تحصیل در رشتههای فلسفه، زبانهای اروپایی و شرقی و نیز ریاضیات در دانشگاه هاروارد و اخذ درجهی دکترای فلسفه از دانشگاه سوربون فرانسه، به مدت سه سال در هاروارد تدریس کرد. سپس به اروپا بازگشت و مقیم انگلستان شد. ابتدا معلم، سپس کارمند بانک و سرانجام مدیر یکی از انتشاراتیهای مهم انگلستان شد و تا آخر عمر در همان سمت باقی ماند.
الیوت که با انتشار شعر «آواز عاشقانهی جی. آلفرد پروفراک» در سال 1917 شاعری کم و بیش شناخته شده بود، با انتشار منظومهی بلند «سرزمین ویران» در سال 1922 تبدیل به شاعری برجسته و تاثیرگذار شد. دیگر شعر معروف او «چهار کوارتت» در سال 1944 به چاپ رسید.
مقالات متعدد الیوت در باب شعر، نقد شعر و فرهنگ، تاثیر انکارناپذیری بر شعر آمریکایی – انگلیسی گذاشت. از او چند نمایشنامه نیز منتشر و اجرا شده است. و سرانجام اینکه جایزهی نوبل ادبیات سال 1948 به این شاعر، نمایشنامهنویس و منتقد ادبی تعلق گرفت.
کورت توخولسکی
فارسی: ناصر غیاثی
کک
در اداره ی راه آهن (1)، کاملن درست است، همانجا که نیم(2) هست و پُل ِ گار (3)، در جنوب فرانسه، آنجا توی دفترپست پیردختر کارمندی نشسته بود که عادت زشتی داشت: قدری نامهها را بازمیکرد و میخواندشان. همه خبر داشتند. اما طبق معمول توی فرانسه سریدار و پست و تلفن نهادهای مقدسی هستند و نمیشود سر به سرشان گذاشت و نباید هم سر به سرشان گذاشت. پس کسی هم سر به سرشان نمیگذاشت.
خلاصه این پیردختر نامهها را میخواند و با فضولیهایش باعث دردسر مردم میشد.
توی آن دپارتمان توی یک قصر قشنگ یک گراف ِ زرنگ زندگی میکرد. گرافها هم گاهی زرنگاند، توی فرانسه. این گراف یک روز دست به کار شد. گفت یک مامور دادگستری بیاید به قصر و در حضور او به دوستاش یک نامه نوشت:
دوست عزیز! از آنجا که میدانم دوشیزه امیلی دوپونت(3) مرتب نامههای ما را باز میکند و میخواند چون از فرط کنجکاوی دارد میترکد، پس من در جوف این نامه، برای اینکه حالش را بگیرم، یک کک زنده برایت میفرستم.
با سلامهای دوستانهی بسیار
گراف کوکس(5)
و نامه را در حضور مامور دادگستری بست. اما کک نگذاشت توش.
نامه وقتی رسید، یک کک تویش بود.
1-Departement du Grad
2-Pont du Grad
3- Nimes
4- Emilie Dupont
5- Koks
اگر ماهی و پرنده عاشق هم بشوند، لانهشان راکجا بسازند؟
پدربزرگم یکی از دو شاعر شهر کوچک ما بود. وقتی گرفتن شناسنامه اجباری میشود، پدربزرگ در جواب مامور ثبت احوال میگوید: «من شاعرم. بنویس: نغزگو. مامور ثبت احوال میگوید: «والله عارض شوم خدمتات که رقیبات چند روز پیش این اسم را برداشته. میدانی که... نمیتوانیم به دو نفر با یک اسم شناسنامه بدهیم. شناسنامهاش هم به اسم ایوب نغزگو صادر شده. شرمنده اما دیگر کاری نمیشود کرد. » و وقتی پدربزرگ را ساکت و برافروخته میبیند، اضافه میکند: «حالا قحط اسم که نیست حجت خان! یک اسم دیگر انتخاب کن.» پدربزرگ بلافاصله میگوید: «بنویس نغزگوی کهن! من قبل از او شاعر بودم.»
حالا من شدهام سروش نغزگوی کهن.
«سکوت را رعایت فرمایید. لطفا به حقوق دیگران احترام بگذارید. مراقب کودکان خود باشید. همه جای ایران سرای من است. برای فراخواندن ِ مهماندار کلید بالای سر خود را فشار دهید. از تردد بیجا در اتوبوس اجتناب فرمایید. از ریختن زباله در کف اتوبوس خودداری فرمایید. به تذکرات مهماندار توجه فرمایید. آب جوش و آب سرد در کنار در عقب قرار دارد. خواستههای خود را با مهماندار در میان بگذارید. برای مواقع اضطراری چکش شیشه تعبیه شده است. لطفا سیگار نکشید. شرکت رخش تولیدکننده انواع اتوبوسهای شهری در ایران سفر خوشی برای شما آرزومند است. برای تنظیم صندلی از اهرم کنار صندلی استفاده فرمایید»
هربار که سر بلند میکنید، یکی از این جملات را روی مانیتور جلوی اتوبوس شیک و گرانی میخوانید که شما را از شهری به شهری میبرد. آیا میشود این امر و نهیها و بدیهیات و زبان ِ درهم برهم و دروغین را مشتی دانست نمونهی خروار؟