گزارش (1)

چرا خبری از من نیست؟ درگیرم، درگیر ِ رفت و آمدها، نشست و برخاست‌ها، بگو مگوهایی که از آن ِ من نیست اما راه‌گشاست، در گیر فضایی که مرا از عشق دوم‌ام: کلمه، بخوان خلوت و خواندن و نوشتن به کل دور می‌کند، اما زمینه‌ساز دورخیز کردن برای دست‌یافتن به آخرین آرزوی ممکن‌ ِ من است.
قرار است تا یکی دو روز دیگر از خوان ماقبل آخر بگذرم. آن وقت من می‌دانم و زندگی.

در نمایش‌گاه

وقتی می‌رفتم رشت، پرسیدم «سوغاتی چی می‌خواهید؟» گفتند: «برنجی که آن دفعه آورده بودی، عالی بود.»! گفتم: «اَه! که هی!» رشت رفتم پیش سید، هم‌کلاسی دبستان و دبیرستان و رییس شرکت تعاونی. پانزده کیلو خریدم، با پارتی‌بازی از قرار کیلویی دوهزار و دویست و پنجاه تومان. زنگ زدم تهران و خبر دادم. گفتد: «پانزده کیلو کم است، پنجاه کیلو بخر. سوغاتی هم حساب‌ا‌‌ش نکن.» دو روز بعد دوباره رفتم پیش سید. گفت: «شرمنده ناصرجان! شده کیلویی سه هزارتومان. تازه تمام شده و دیگر نداریم.»


شرح مفصل این داستان و داستان‌های دیگری از این قبیل و غیراز این قبیل را می‌توانم، اگر مایلید، فردا سه‌شنبه هفدهم اردیبهشت، بین ساعت سه و چهار تا شش هفت غروب در غرفه‌ی «حوض نقره» یا غرفه‌ی «کاروان» بدهم.
به امید دیدار

گزارش

پای‌مان به پای‌تخت رسیده نرسیده ویروسی شدیم؛ رایانه‌مان را نمی‌گوییم، خودمان را می‌گوییم. آن‌چنان ویروسی شدیم که تازه پس از چند روز و به کمک دو پرستار خانگی - خانوادگی و به زور انواع و اقسام قرص و گپسول و شربت و آمپول و سرم توانستیم این چند کلمه را سرقلم برویم.
غرض این‌که ای دوستانی که قرار بود در پای‌تخت داغ و شلوغ‌تان شرف حضور بیابیم، بر ما ببخشایید که جان در عذاب بوده است. یحتمل و لابد با تمام شدن تعطیلات سلامتی ما هم برمی‌گردد. پس آن‌گاه باری مصدع اوقات خواهیم شد. سوگند!

گزارش

ده دوازده روز پیش هنوز  پای‌مان به پایتخت شلوغ رسیده نرسیده دچار آن چنان ویروسی شدیم که به زور سرم و قرص و آمپول تازه دو سه روز است داریم کم کم راه می‌افتیم.
با این وصف اما پس از این‌که در طی روزهای تعطیل هم‌راه با تعداد کثیری از اعضای خانواده از شهرهای بروجن و شهرکرد و بسیاری از دهات اطراف شهرکرد از قبیل ِ کوهرنگ بازدید به عمل آوردیم، به زودی و باردیگر برای انجام امور فرهنگی و غیرفرهنگی عازم پایتخت خواهیم شد.
لطفن از چراغانی شهر و انداختن فرش قرمز و غیرو شدیدن خودداری شود.

کافکا در برلین

متن کامل در روزنامه اعتماد

.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.