چرا خبری از من نیست؟ درگیرم، درگیر ِ رفت و آمدها، نشست و برخاستها، بگو مگوهایی که از آن ِ من نیست اما راهگشاست، در گیر فضایی که مرا از عشق دومام: کلمه، بخوان خلوت و خواندن و نوشتن به کل دور میکند، اما زمینهساز دورخیز کردن برای دستیافتن به آخرین آرزوی ممکن ِ من است.
قرار است تا یکی دو روز دیگر از خوان ماقبل آخر بگذرم. آن وقت من میدانم و زندگی.