به پذیرش هتل گفتم: اتاق شمارهی سیزدهتان خالی است؟
با تعجب پرسید: بله، چطور مگر؟
گفتم: میخواهم مطمئن بشوم که اگر امشب خواستم خودکشی کنم، چیزی کم و کسر نباشد.
سازمان ملل مدتی است حركتی را برای کمک به کودکان فقیر جهان شروع کرده است که بر اساس آن به ازای هر کلیک روی یک سایت معرفی شده، به یک کودک گرسنه در جهان غذا و یا یک کتاب میرسد.
برای این کار باید به سایت http://thehungersite.com بروید و سپس بر روی دکمه زرد رنگ وسط صفحه کلیک کنید. با هر کلیک کمپانیهای اسپانسر هزینه یک وعده غذای رایگان و یا اهدای یک کتاب برای کمک به کودکان را به عهده میگیرند.
پ. ن. قابل توجهی دوستان سایت بالاترین!!!
شما پاسخی برای پرسش این دو نفر که به جستجوی یافتن پاسخ به سایت من رسیدهاند، دارید؟
یک) چرا مردان متاهل مایلند با دخترها تلفنی حرف بزنند؟
دو ) چگونه مردان زنان را حامله میکنند؟
کی گریه میکنید، اگر گریه کنید؟
به نقل از سایت رادیو زمانه
امسال صد و بیست و پنجمین سالگرد تولد فرانتس کافکا است. دیگر چیزی از زندگی خصوصی کافکا نمانده که پژوهشگران کافکا به آن نپرداخته و علنی نکرده باشند. هزاران کتاب و تفاسیر گوناگون، از منظرهای متفاوت از آثار او به زبانهای مختلف جهان دربارهی زندگی و آثارِ او نوشته شده که از شمار بیرون است. کافکا را عموماً فردی خجالتی، گوشهگیر، منزوی، درونگرا و حتا برخی مقدس میشناسند. ماکس برود، دوست و منتشرکنندهی آثار کافکا، تاثیر به سزایی در نشان دادن چهرهای مقدس از او داشت.
تقدسزدایی
چند روز پیش روزنامهی تایمز لندن نوشت: «مجلههای پورنوگرافیک کافکا از کمد بیرون آمده.» این روزنامه خبری منتشر کرده است: «جیمز هاوس انگلیسی پرفسور نوشتن خلاق در آکسفورد، نویسنده و پژوهشگر طی پژوهشهایش در دو کتابخانهی آکسفورد به دو مجلهی پورنوگرافیکِ «Der Amethyst» و «Die Opale» دست یافته که کافکا مرتب آنها را میخواند.»هاوس مدعی است، «من بهعنوان نخستین پژوهشگر کشف کردهام که کافکا آنها را در کمدش قایم میکرده و وقتی به سفر میرفت، کلیدش را همراه خود میبرد. دیگر پژوهشگران کافکا این امر را تا امروز از خوانندگان کافکا مخفی نگه داشته بودند.»
دیوانهی محبوب من!
بسیاری از ما آدم ها وقتی میخواهیم برای خودمان دسته گل بفرستیم، میگوییم: «من دیوانهام!» این جمله را گاهی حتا از دهان محافظهکارترین ِ آدمها هم شنیدهایم. پرسش این است که چرا وقتی میخواهیم سرپوشیده و با شکسته نفسی از خودمان تعریف کنیم، میگوییم «من دیوانهام؟» چرا با این عبارت دیوانگی را میستاییم، اما دیوانهها را یا در تیمارستانها حبس میکنیم یا کنار دیوارها و داخل کارتنها میخوابانیمشان؟ چرا آنها را از جامعه به بیرون پرت میکنیم، اما دیوانه بودن را فضیلت میشماریم؟
دیوانه، سرگشته و آشفته و قاطی نیست.
دیوانه، عصیانگر است، به تنگ آمده است و پس شجاع. دیوانه، دیوانگی میکند، پس زندگی میکند و زنده است. به هر آنچه جاری و ساری است، پشت پا میزند و از چرتکه بیزار است.
سرگشته و آشفته و قاطی اما خلاف میل دروناش، چارچوبها را پذیرفته و به قوانین تن داده است، چرا که هنوز به فراوانی عقل و منطق و حساب و کتاب با خودش حمل میکند، تنها چون سرگشته و آشفته و قاطی است، نمیتواند درست به کارشان بزند و پس از این روی نمیتواند دل به دریا بزند و ساکن خرابآبادها، ناکجاآبادها و توهماتاش میماند و از جوهر زندگی دور.
دیوانه متوهم نیست، این سرگشته و آشفته و قاطی است که متوهم است.
دیوانه توانایی عاشق شدن دارد، آشفته و سرگشته و قاطی تنها میتواند تنفر بورزد، کینه به دل بگیرد، نیش بزند.
دیوانه شیردل است، آشفته و سرگشته و قاطی، بزدل. دیوانه اگر بسوزاند، فقط خودش را میسوزاند، آشفته و سرگشته و قاطی اما آتش به جان دیگران میاندازد و تماشاگری بهتزده باقی میماند. بیچاره!
دیوانه ارج و قربی دارد که سرگشته و آشفته و قاطی از آن محروم است.
روزنامه اعتماد دوازدهم مرداد هشتاد و پنج
نگاهی به کتاب «تاکسی نوشت دیگر» نوشته ناصر غیاثی
بالا رفتن از دیوار واقعیت
سجاد صاحبان زند
تصور بر این است که برخی از سوالها در عرصه ادبیات داستانی هرگز پاسخی نخواهند یافت. یکی از مباحث بی پاسخ داستان، دغدغه واقعیت و وفاداری به آن است. همیشه این سوال وجود داشته که نویسنده تا چه اندازه یی باید به واقعیت وفادار باشد؟ آیا او باید خود را به تمامی وقف واقعیت کند یا واقعیت داستانی خود را خلق کند؟ چهره های مختلف داستان نویسی به این سوال پاسخ های متفاوت داده اند. دعوایی که همواره بر سر داستان های تاریخی وجود دارد، منبعث از همین موضوع است.
فرضیه های مطرح شده در سطرهای بالا ما را با حقیقت «تاکسی نوشت دیگر» روبه رو می کند. چنانچه کتاب سلف این مجموعه داستان با عنوان «تاکسی نوشت»، روایت رنج ها و شادی های خرد و کلان مسافران آلمانی و غیرآلمانی یک راننده تاکسی ایرانی در آلمان بود، این بار نیز مساله یی مشابه را پیش رو داریم. برای بررسی مساله فوق اصلاً به این قضیه نیازی نیست که نویسنده کتاب، واقعاً یک راننده تاکسی ایرانی مقیم آلمان هست یا نه.
اینها را از یک سایت ِ همسریابی کپی کردهام:
زنها:
سلام من یک دختر ساده هستم تحصیلاتم لیسانس هست از خانواده تحصیل کرده و مرفهای هستم اخلاقم شوخ ولی مودب است در جستجوی مردی میگردم که تو این دنیا بازیگر نباشه.
سلام، من مرجان، 25 ساله از رشت، لیسانس ریاضی هستم. که فعالیتهای هنری ورزشی هم دارم. قد:174 وزن:58 ودنبال پسری تحصیل کرده، قد بلند، با فرهنگ، .... هستم.
سلام.مریم هستم، 24ساله فوق دیپلم ریاضی. دختری مهربان ومنطقی و معتقد به اصول دینی و بیریا و صادق. دوست دارم با کسی آشنا بشم که صداقت داشته باشه و خدا را واقعا و نه در ظاهر قبول داشته باشه و هرکاری انجام میده بدونه که خدا ناظره . اگر دوست داشتید بیشتر با من آشنا بشید بهم ایمیل بزنید.
25 ساله هستم دنبال دختری هستم که مربی شطرنج و یا بازیکن خوبی در ورزش . دنبال پسری میگردم اهل شطرنج باشه سنش از 29 سال بیشتر نباشه.
مردها:
دنبال یه همدم خوب مهربون خوشگل و خوش زبون میگردم. با خانواده و نجیب و اهل زندگی وشوهر دوست وخوش قیافه وخوشگل (تحصیلات وشاغل بودن وثروت اصلا برام مهم نیست )
دنبال یه دختر با ایمان و نسبتا مذهبی میگردم و تا حدی هم زیبا باشد.
سلام من مهرداد 24 ساله لیسانس زبان انگلیسی دبیر. قد 175 مایلم با یه خانوم خوب و خوشگل و مهربون -عین خودم- آشنا بشم واسه آشنایی-دوستی و ایشالا ازدواج.
سلام . ازلحاظ ظاهر هردختری منو ببینه خلقت خدا رو تحسین میکنه.خصوصیات اخلاقی. مغرور صادق مهربون پاک... شغل. مهندس برق قدرت از لحاظ اقتصادی معمولی. من خونگرم و صمیمی و مهربان و راستگو میباشم دنبال دختری با ایمان، با حجاب، اصیل و خوشگل میگردم
سلام اینجانب محمد از تبریز 23 سالمه دنبال دختر خانمی میگردم از تبریز یا حوالی آن واسه ازدواج من فوق دیپلم ماشین افزار دارم البته اگه لازم باشه باز هم ادامه میدم اگه کسی خواست با من ازدواج بکنه قول میدم هر طوری که شده خوشبختش کنم و با تمام وجود عشقم را نسارش کنم اگه کسی خواست میتونه با شماره من تماس بگیره
من شروینام از تهران.بشتابید بشتابید قابل توجه دختران خوشگل که میخوان شومر کنن تا کسی مخ منو نزده به من ایمیل بزنید نه قیافه دارم نه خونه نه ماشین فقط رو دارم وفقط یک غلطی کردم درس خوندم. با این که هیچی ندارم ادعام بالا است دختر خوشگل اگه بود قد بلندلاغر خوشگل سفید با چشمو ابرو مشکی باشد. مامانم میگه بشین تا گیرت بیاد منم نشستم تا گیرام بیاد. راستی من خیر سرام مهندس هستم اگه کسی بود بگه چون من حالا حالاها میشینم
سلام من حمید هستم 30سالمه مردی مهربان مشخصترین ویزگیم با احساس بودنمه دیژلم هستم هیچوقت اروم نمیگیرم همیشه میخام چیزی اختراع کنم به کسی کمک کنم العان خودم احساس میکنم قلبم خالیه خانهای ویلایی با مزرعهای شخم زده و اماده تا فرشتهای مهربون دانه های دوستی و محبت خودش رو تو ش بکاره ابیاری بارانیش هم با خودم دوست دارم همسرم شوخ وخوش اخلاق و صادق باشه
میخواهم دم ِ در ِ خانهام تابلو بزنم: «ورود ِ ارواح متفرقه اکیدن ممنوع!»
به نقل از رادیو زمانه مجلهی آلمانی اخبار ادبی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین شمارهی تابستانی خود را به زنان نویسنده اختصاص داده است. در این شماره خانم سوزان باغستانی، مترجم فارسی به آلمانی، مقالهای زیر عنوان «خواهران شجاع فروغ» دربارهی ادبیات زنان ایران نوشتهاند و نیز خانم بئاتریس شتاوفا مقالهای دربارهی ادبیات زنان عرب که ترجمهی آن را میخوانیم.
ترجمه: ناصر غیاثی
درآمد
«عامهپسند» صفتی است که به ذوق و سلیقهی هنریِ آن بخشی از جامعه اشاره دارد که مبتذل و سطحی است. این صفت به آن دسته از آثار هنری اطلاق میشود که مطابق سیلقهی «عامه» است.جستار زیر میکوشد به روشن کردن ویژگیهای این نوع سلیقه در ادبیات بپردازد، گرچه میتوان چنین خواصی را به دیگر شاخههای هنری اعم از سینما یا موسیقی نیز تعمیم داد.در ایران از عمر این نوع از ادبیات که آن را تحت عنوانِِ «ادبیات عامهپسند» میشناسیم، روزگار چندانی نمیگذرد. در زبان فارسی برای این مفهوم مترادفاتی از قبیل ادبیاتِ دوزاری، بازاری، آشپزخانهای و سرگرمکننده نیز ساخته شده است. پیگیری نخستین آثار این نوع از ادبیات در پنجاه سال اخیر ما را به «تویست داغم کن» از ر. اعتمادی یا «امشب اشکی میریزد» از کورس بابایی میرساند. در غرب اما پدیدهی ادبیات عامهپسند یا Trivial literature پدیدهی نوظهوری نیست و قدمت آن به قرن هیجدهم برمیگردد.
به نقل از رادیو زمانه
تبارشناسی واژه
واژهی گروتسک (grotesk) از واژهی ایتالیاییِِ grottesco و واژهی لاتینِ grottesca به معنی «مغاک» میآید، چون به نوع ویژهای از تزییناتِ داخل مغاکهایی که قیصرهای روم میساختند، ارجاع میدهد. این تزیینات نقاشیهای دیواری ۳۲۰۰۰ سال پیش، آمیزهای از انسان- حیوان و گیاهان و موجودات افسانهای و دوجنسه را به نمایش میگذاشتند. این واژه ابتدا در اواخر قرن پانزدهم، در عصر رنسانس، در تاریخ هنر پا به عرصهی وجود میگذارد تا نامی برای نقاشیهای مذکور باشد. به این ترتیب میبینیم که گروتسک ابتدا در نقاشی مورد استفاده قرار میگرفت و خیلی بعد به دیگر عرصههای هنری راه یافت و با همین تلفظ وارد زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و فارسی شد. در فرهنگ واژههای زبانهای خارجی به فارسی این برابر نهادها موجوداند: مضحک، غریب، خندهدار، مسخره، شگفتآور، ناهنجار، ناجور، عجایبنگاری، خیالی، شگفتانگیز، ناآشنا، ناساز، ناموزون، ناجور، خندهآور، گریهخند. حالا ببینم، آیا میتوان تعریفی از آن به دست داد یا نه.