شب است محبوب ، دوشنبه، 27 اکتبر.
از صبح یکشنبهی دو هفته پیش، وقتی صدا و خبرت، پشت تلفن، خواب از چشمانم پراند، دیدم پاییز چقدر رنگ پاشیده بر برگ ِ درختان کوه ِ روبروی خانهمان.
امروز سایت اطلاعات جنگلنوردی اعلام کرده، فردا کمرکش کوه به شدت مهآلود خواهد بود.
ایمیل ظهر چهارشنبهات آب رودخانهی کنار خانهمان را به رنگ غریب - آشنایی در خواهد آورد: آمیزهای از آرامش و آتش و لذت.
یادم باشد، بعد از ظهر جمعه، وقتی داریم از زیر پل ِ قدیمی رد میشویم، در رنگاش که تا آن وقت حتمن ولرم شده، شنایی بکنیم.
پنجشنبه را در بیتابی ِ مطلق خواهم گذارند. خدا کند هرمس بتواند کاری برای کاهش اضطرابم بکند.
هواشناسی پیشبینی کرده، از حدود ِ ظهر جمعه، وقتی زندگی، در یکی از فرودگاههای این جهان، برای من تو هم، بیکران زیبا میشود، برف و باران خواهد بارید.
و پنجاه سال زندگی میگوید: از حدود ظهر جمعه، از همان لحظهای که از لابلای راهروهای شیشهای فرودگاه پیدا میشوی، زندگی دوم ما آغاز میشود و تا ابد ادامه خواهد داشت.
الان یازده و نیم شب است محبوب ِ مهتاب، دوشنبه، 27 اکتبر.