چهارشنبه 21 اسفند 87 :: 11.03.09 

از موش به گاو


خُب، گمان نکنم تا سال دیگر برسم به‌روز کنم. پس، حالا که از  سال موش بیرون می‌آییم و به سال گاو می‌رویم، برای همه، واقعن همه، آروزی شکمی سیر، دلی عاشق و تنی سالم دارم؛ حالا اگر هر سه تایش نشد، از صمیم قلب آروز می‌کنم، دست‌کم یکی از این سه تا - اگر  خدای ناکرده هیچ کدام را ندارند – نصیب‌شان بشود. اگر این سه تا که هیچ، بیش‌تر از این هم دارند، که خُب هم حسود و نبین و بخیل کور بشود و هم خدا بیش‌تر بدهد. برای آنی هم که در همین آلمان خودمان است و هی با اسم‌های مختلف، از شهلا بگیر تا فرامرز ِ نمی‌دانم چی، این طرف و آن طرف سنگ‌پراکنی می‌کند، شفای عاجل می‌طلبم، از صمیم قلب.
خلاصه نوروز همه پیروز.


و بعد، عیدی من: برای اهل اینترنت اگر خواستند داستانی تازه از این قلم بخوانند، در جن و پری ِ ویژه‌ی نوروز داستانی دارم با عنوان ِ «این سوی و آن سوی مرز» و برای اهل کاغذ در چلچراغ ِ ویژه‌ی نوروز   که آقای سروش روحبخش مسئولیت ِ همه‌ی کم‌بودهایش را شخصن به عهده گرفته‌اند، داستانی دارم با عنوان ِ «زنجیری ازلی – ابدی در سه فصل». یک داستان هم مجتبا پورمحسن از من گرفته برای ویژه‌ی نوروز مجله‌اش. لابد خودش خبر انتشاراش را خواهد داد. اگر نداد، خودم می‌دهم.

و نکته‌ی آخر این که یادمان باشد، انگار قرار است همین روزها نویسنده‌ای را به جرم نوشتن داستان محاکمه کنند.

پس تا سال دیگر...


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.