روزنامهی گاردین در تلاش جمعآوری اسامی و تصاویر دستگیرشدگان و شهیدان ایران اینجا
برای دریافت چیزشکن ِ تازه ایمیل بزنید لطفن
نقل از یک ایمیل:
این روزها دیگر عادی شده است که اگر روزنامه نگاران و زنان را به زندان هم بیاندازند، از زندان هم گزارش خبری به رسانه ها ارسال می کنند. این مطلب از دوستی در ایران رسید که در زندان بزرگتری هست این روزها. دیوار زندان را کمی بزرگتر کرده اند اما فضای بیرون درست عین اوین است با این همه خبر را نمی توانند حبس کنند.
دل نوشته ای رسید که می گذارمش همین جا تا با هم بخوانیم .
ادامه این مطلب
گریه در یک چشم و خنده در چشم دیگر عازم سفری ناگزیرم. یک هفتهی تمام فرصتی برای نشستن پای کامپیوتر نخواهم داشت. دلم میخواهد چند تا حرف را که توی این چند روزه توی دلم جمع شده بود و فرصت گفتناش نبود، بگویم.
ادامه این مطلب
اینجا
لطفن خبرم کنید که فلی تر شده است یا نه.
ادامه درگیریها در روز یکشنبه
گزارش های رسیده به زمانه حاکی از ادامه تظاهرات معترضان طی روز یک شنبه است.
معترضان به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری و سرکوب های روزهای گذشته، امروز در نقاط مختلف شهر تهران در خیابان ها حضور یافته اند.
ادامه این مطلب
از یک ایمیل از ایران:
بعد از ورود به این صفحه www.meebo.com باید آیدیی که باهاش کانکت می شوید رو وارد کرده و خیلی سرسع وصلتون می کنه به صفحه یاهو مسنجر
من که امتحان کردم و جواب داد امیدوارم بقیه هم بتونن.
شما هم به بقیه خبر بدهید لطفن.
به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:
"بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
ادامه این مطلب
اعتراضات امروز یکشنبه، هم اکنون حوالی میدان انقلاب و خیابان فرصت ادامه دارد و هزاران نفر شعار "مرگ بر دیکتاتور" میدهند.
منبع
برای من ایمیل بزنید تا بفرستم.
درصورت قطع اینترنت در ایران، میتوانید از طریق خطوط اینترنت خارج از کشور به اینترنت بدون محدودیت و فی لت رینگ وارد شوید.
راهنما:
ادامه این مطلب
از میدان انقلاب مردم رو قیچی کرده بودن تا نرن سمت آزادی. موسوی اما زودتر رفته بود.
ادامه این مطلب
اینجا
بیانه ی پنجم موسوی هم را می توانید آن جا بخوانید!
کلاً همه ی سفارت خانه های اتحادیه ی اروپا اعلام آمادگی کردند. بیمارستان ها تله هستند.آدرس ها:
سفارت فنلاند: الهیه، خیابان آقابزرگی، کوچه ی شیرین، شماره ی 4 سفارت آلمان: خیابان فردوسی، شماره ی 320-324 سفارت ایرلند: بین نیاوران و فرمانیه، خیابان کامرانیه ی شمالی، بن بست ناهید، شماره ی 8 مجروحان خود را به سفارت خانه های خارجی ببرید. نگذارید پلیس آنها را ببرد. سفارت نروژ: خیابان دکتر لواسانی، شماره ی 201 سفارت استرالیا: خیابان خالد استامبولی، خیابان 23، شماره ی 13 شماره تلفن: 02188724456 سفارت ایتالیا: خیابان نوفلوشاتو، شماره ی 81 سفارت پرتغال: ولیعصر، خبایان عباس پور، خیابان نظامی، شماره ی 30
اینجا
به دیگران هم برسانید
جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ه. فردا شنبهس. فردا روز سرنوشت سازیه.
ادامه این مطلب
برای خواندن و فرستادن اخبار به این سایت بروید که سوئدی ها زحمت اش را کشیده اند.
پیش از این از فرانتس هولا نوشته بودم. امروز ترجمهی یکی از کوتاهترین داستانهایش را که بطرز عجیبی مناسب حال و هوای این روزهامان است، میگذارم این جا، تا استراحتکی کرده باشید.
این پنجشنبه، هیچ چیزش شبیه پنجشنبهی گذشته نیست.
یکی دو روز پیش ناچار شدم به حرفهای گنده گندهی یکی از تحریمیون گوش کنم. این همه آدم راکه جانشان از توهین و تحقیر به تنگ آمده و به خیابانها ریختهاند، اصلن نمیدید. وقتی نشاناش دادم، گفت: «من به عنوان یک روشنفکر خواستههایم با خواستهی مردم عادی فرق میکند.» توی لحناش تحقیر مردمی بود که داد میزنند: «ما خار و خاشاک نیستیم.» گفتم: «تو برو انقلابات را بکن!» یا آن یکی که میگفت: «موسویچی شدهای! ستاد انتخابات باز کردهای!» گفتم: «شما ما را ببخشایید ای کسانی که سالی یک کتاب دستتان نمیگیرید، ناتوان از برآوردن یکی از نیازهای ابتداییتان هستید، اما زبانتان دراز است. شما ما را ببخشایید، وقتی گفتم من رای میدهم، گفتید: مردم ایران سی سال است دارند با این شرایط زندگی میکنند، عادت کردهاند. تو گولشان را نخور!» گفتم: «چشم. من هم میشوم مثل شما و باور میکنم که روند پاگرفتن دمکراسی خیلی کوتاه است، خیلی خیلی کوتاه مثل بقیهی دنیا که سی روز هم طول نکشید.». یا آن یکی که بچه گول میزد و میگفت: «من دلم میخواهد رای بدهم، اما گذرنامهی ایرانی ندارم.» حال آن که همه، همه و همه میدانستند با شناسنامه یا کارت ملی هم میشد رای داد. از آن دروغهای مثل روز روشن. یا آن یکی که میگفت: «تو نویسندهای. فردا میخواهی کتاب منتشر کنی. سایتات را ف.ی.ل طر میکنند. میروی ایرانی و برمیگردی.» گفتم: «من به هر حال نمیتوانم در ایرانی که این کوتوله رییسجمهور احتمالن دایمیاش باشد، کتاب چاپ کنم. بگذار در را ببندند، پنجره را چه میکنند؟ این همه بچهها که سایتشان را فلی تر کردهاند، چه میکنند؟ من که نمیتوانم خودم را بزنم به کوری و کری به خاطر چاپ کتاب یا رفتن به ایران.»
پنجشنبهی پیش چه کسی فکر میکرد، دو سه روز دیگر این همه شهروند، متمدنانه، با وقارو مودبانه به خیابان میآیند و اعتراض میکنند؟
نه، جمعه روز خوبی بود.
نقل از موج سومبه نام خدا
جمعه بيست و دوم خرداد روز با شكوهي بود . همه بودند . آنها كه هميشه مي آمدند و آنها كه هرگز نيامده بودند . همه محترم بودند. هيچكس خس نبود ، خاشاك نبود.
ادامه این مطلب
اصولن گوکل ریدر خوب است. اگر عضو نیستید، عضو بشوید!
یکی دوستانم از برلین خبر داد:
تظاهرات امروز عالی بود. تقریبن چهار ساعت طول کشید. انبوهی از جمعیت آمده بود و همه با هم مهربان بودیم. حال و هوای روزهای انقلاب بود. جالبترین نکتهی این تظاهرات: سازماندهی ِ تمام این تظاهرات دست بچههای نسل دوم بود. حمایت آلمانیها بهم بینظیر بود.
(میدانم خیلی «بود» «بود» کردم، بحث ادبیات بماند برای بعد)
برای دریافت خبرهای تازه به این آدرس مراجعه کنید
فوری: احمدی نژاد الان در اجلاس شانگهای است. متن زیر را به آدرس شانگهای sco@sectsco.orgایمیل ا رسال کنید و اعتراض کنید
سلام بر شما ملت عزیز، سلام بر شما هموطنان. آمدهام تا ادای احترام به این همه ایستادگی و آگاهی بکنم. گروههای سیاسی متعددی درخواست مجوز کرده بودند تا یک راهپیمایی در اعتراض به تقلبات وسیع در انتخابات صورت گیرد. چون اجازه داده نشد و بنده شنیدم ممکن است مردم حضور پیدا کنند، آمدم تا همه را ضمن دعوت برای دفاع از حق خود به آرامش دعوت بکنم. آمدهام تا بهاری سبز استقامت کنم تا نماد سبز را به یغما نبرند.
شما مردم بت شکن هستید، شیشه شکن نیستید. آن کسانی دیروز اتوبوسها و موتورها را آتش زدند که دیشب به خوابگاههای دانشجویی حمله کردند و وحشیانه ضمن شکستن دست و سر و پا، عدهای را از پنجرهها بیرون ریختند و عده زیادی را دستگیر کردند.
بنده قویاً خواهان آزادی بیدرنگ همه این عزیزان هستم و از نیروهای دولتی میخواهم دست از خشونت علیه مردم و فرزندان آنها بردارند.
مردم ما با شعارهای الله اکبر و زیر سایه پرچم سبز اهل بیت (ع) به صورت مسالمتآمیز احقاق حق خود را میخواهند و احساس میکنند به شعور آنها بیاحترامی شده است. من نامهای به شورای نگهبان نوشتهام و موارد تخلف را شرح دادهام، گر چه امیدوار به شورای نگهبان نیستم. تعداد زیادی از اعضای شورای نگهبان در طول انتخابات بیطرفی خود را نگه نداشتند و از کاندیدای دولتی حمایت کردند.
من از شما ملت عزیز، زنان و مردان، دانشجویان، روحانیون، هنرمندان، بازاریان، کارگران و کارمندان و همه اقشار تشکر میکنم، به ویژه از اقلیتهای عزیز.
ما باید با الله اکبر هایمان و از طریق راههای قانونی به دنبال حق پایمال شده مردم خود باشیم و بتوانیم جلوی این پدیده، این دروغ آخرین، یعنی این تقلب و شعبدهبازی حیرتآور بایستیم.
راه حل بنده، ابطال این انتخابات مخدوش است و این کمترین هزینه را برای ملت ما خواهد داشت. وگرنه از اعتماد ملت به دولت و نظام هیچ چیزی باقی نخواهد ماند.
البته من به همه عزیرانی که به تشخیص خود، سایر کاندیداها را انتخاب کردهاند، احترام گذاشته و سر تعظیم فرود میآورم و اعتراضم به عدم مراعات امانتداری و تخلف فاحش دستاندرکاران انتخابات است.
مردم ما بر سر این حق خود ایستادهاند و من هم آماده ام همه گونه هزینهای را برای تحقق آرمانهای شما ملت عزیز بپردازم.
منبع: سایت قلم، سایت رسمی ستاد میرحسین موسوی
برای دریافت چیزشکن های تازه به من ایمیل بزنید.
http://proceed.bytemysite-proxy.info
اين فكس به طور رسمي از ستاد ميرحسين به دفتر روزنامه ها فرستاده شد
بسم الله الرحمن الرحيم
به اطلاع مردم شريف ايران مي رساند فردا 25/3/1388 ساعت 4 بعد از ظهر جناب آقاي ميرحسين موسوي از ميدان انقلاب
به سمت ميدان آزادي حركت خواهند كرد و در ميدان آزادي با ملت بزرگ ايران سخن خواهند گفت
ستاد مردمي حاميان ميرحسين موسوي
ميراصغر موسوي
(منبع کاملن موثق)
لطفن ف. ی . ل. ت. ر ش ک ن ایمیل کنید برای من تا بفرستم داخل. یا توی پیام گیر بگذارید. ممنون
دیگر کافیست. سکوت، مماشات، انفعال، تمسخر خیانت است امروز. نباید اجازه بدهیم رای ما مصادره به مطلوب بشود و از آن بدتر وسیلهی کودتا. کافی است دیگر. وقت بیداریست!
این آدرس ف.ی.ل.تر نیست
www.www.www.facebook.com
همه ی خبرها، تازه ترین فیلم ها از تهران در فیس بوک است. اگر عضو نشدید، همین الان عضو بشوید.
حتمن جناب چنجهرای، حتمن!
به گابی مدیر مسئول خانه میگویم: «من طبق قول و قرارم با شما بایستی دوشنبهی هفتهی آینده برمیگشتم آلمان. اما میخواهم پنجشنبه برگردم تا بتوانم جمعه به فرانکفورت بروم برای شرکت در انتخابات. اشکالی ندارد؟» میگوید: «به هیچ وجه. تازه خوشحالم که با این موافقتم سهمام را در رفتن این بنیادگرا ادا میکنم.»
میبینم اهمیت انتخابات ایران – خوشبختانه - به این خانه، در ده کورهی ورنستهاوزن ِ سویس هم رسیده. سر میز صبحانه اینگهی آلمانی روزنامهی سویسی صبح را نشانم میدهد: «دیدی؟ گزارش مناظرهی دیشب کارشناس اقتصادی با احمدینژاد است.» میگویم: «همهاش را در اینترنت دیدهام.» اسم رییس جمهور موجود را دقیق تلفظ میکند. میپرسم «چرا؟» میگوید: «از بس در رسانههای اینجا حرفاش بوده که چهها نگفته و چهها نکرده.» منظورش از "کارشناس اقتصاد" موسوی است. نمیدانم کجا و کی خوانده که موسوی کارشناس اقتصاد است. برایش توضیح میدهم: «موسوی کارشناس اقتصاد نیست. در دوران جنگ که نخست وزیر بوده، بلایا کمتر از این چهار سال اخیر بود. او معمار و نقاش است و همسرش شاعر.» هنوز نمیتواند اسم موسوی را حفظ کند. از امروز به موسوی میگوید: «هنرمند». میگویم: «وقتی انتخاب شد، آنقدر اسماش را از رسانههای اینجا به نیکی بشنوی که یاد بگیری. مطمئن باش، دیگر از رییس جمهور ایران اینقدر بد نخواهی شنید.» و داستان ِ «بگم؟ بگم؟» را برایشان تعریف میکنم. همه میخندند.
تلفظ اسم کروبی هم برایش مشکل است. به او میگوید: «ملا.» برایش توضیح میدهم که کروبی بین سیاستمداران ج. ا. به بیپرده حرف زدن و شجاعت معروف است، مشاوران و معاوناناش آدم های کم و بیش خوشنامی هستند.
تالی ِ اسراییلی میپرسد: «کی انتخابات هست؟» میگویم: «جمعه و به همین خاطر من چهار روز زودتر برمیگردم». میگوید: «این که چیزی نیست، وقتی خطر انتخاب ناتان یاهو بزرگ شد، تمام اسراییلیهای مقیم اروپا بلیطهای ارزان قیمت گرفتند و به اسراییل رفتند تا با رای دادن به طرف مقابل یاهو مانع انتخاب او بشوند که البته متاسفانه انتخاب شد.»
پدروی سویسی میگوید: «پیشبینی تو چی هست؟» میگویم: «من که آنجا نیستم، اما از چیزی که توی وبلاگها و از طریق اینترنت دستگیرم شد، جنبش این بار برای شرکت در انتخابات بیسابقه است. گویا یک عزم عمومی برای راحت شدن از کابوسی چهار ساله راه افتاده. این بار تحریمکنندگان در اقلیت به راستی بسیار ناچیزی هستند. من فکرمیکنم، دیگر دروغگوها این چنین در مسند قدرت قرار نخواهند گرفت.»
در حالی که فنجان قهوهاش را برمیدارد، میگوید:«همهی سیاستمدارن ِ همهی دنیا همیشه دروغ گفتهاند. بیا برویم با هم یک سیگار توی حیاط بکشیم.» میگویم: «تو برو، من آمدم. ولی بگذار این را به تو بگویم: ضمن این که با حرفت موافقم، اما این را باید اضافه کنم که این یکی جز دروغ چیزی نگفت و نمیگوید.»
چنجنهرای مال زیمبابوه است. دیروز رسیده. گابی میگفت:« مهمترین شاعر و نویسندهی کشورش است و آمده اینجا تا اعلامیهی جهانی حقوق بشر را ترجمه کند.» وقتی به چنچهرای توضیح میدهم که جان یک مترجم ایرانی را به خاطر ترجمهی همین اعلامیه گرفتند، میگوید: «پس لازم است، حتمن در رای گیری شرکت کنی. من جان به در بردهام و به نروژ گریختهام و گرنه....» و از من قول میگیرد، در انتخابات شرکت کنم «تا کشورتان اسیر یک موگابهی دیگر نشود.»
همین الان دوستی از زوریخ تلفن میزند که حال و احوالی بکند. میگوید: «تمام آن عده از بچههای زوریخ که من میشناسم و با سیاست هیچ کاری ندارند، میخواهند جمعه بروند و رای بدهند.»
امروز توی آشپزخانهی اینجا وقتی داشتم کتلت و سالادی را که درست کرده بودم، میگذاشتم جلوی بچهها، اینگهی آلمانی گفت: «توی روزنامه خواندم، جمعه انتخابات رییس جمهوریتان است. میروی؟» گفتم: «معلوم است که میروم. البته حدس میزنم، روبروی کنسولگری ِ فرانکفورت، یک عده پلاکارد به دست ایستاده باشند و شعار مرگ براین و زنده باد آن بدهند. فقط امیدوارم با صف طویلی از رایدهندگان مواجه بشوم. کاش چند تا از بچههای قدیمی را هم ببینم.» اینگه گفت: «نمیتوانید از طریق نامه در انتخاب شرکت کنید؟» گفتم: «ببین اینگه جان، برای ایرانی جماعت سویس مظهر تمدن است. تکیه کلام ملت این است: "اینجا سویس نیست. ایران است." بنده هم ناچارم مثل هموطنانم خدمت شما عارض شوم که "انتخابات رییس جمهور سویس نیست، ایران است، خلاص شدن به هر طریق ممکن از دست ...» نمیدانستم چه صفتی بکار ببرم. دیمیتری روسی گفت: « من بگویم؟» لایف ِ سوئدی فرصت نداد و گفت: «دست پختات عالی است.» "نوش جان" را نمیشود به آلمانی ترجمه کرد. گفتم: «خوشحالم.» تالی ِ اسراییلی که گیاهخوار است، رو کرد به امریت ِ هندی و گفت: «مگر گاو در هندوستان مقدس نیست؟ تو چرا گوشت میخوری؟» امریت بلند بلند خندید و با لهجهی شیرین هندیاش گفت: «گاوهای هندی مقدساند نه گاوهای سویسی.» پدروی سویسی از او پرسید: «در هندوستان هم سویس مظهر تمدن است؟» امریت گفت: «ما خودمان عین تمدنیم.» و رو به من ادامه داد: «تندی غذایت کم است.» تصور اینکه یک رای من ممکن است سرنوشتساز باشد، کتلت را برایم خوشمزهتر میکرد.
Dear sir; Your Highness,
Herebyas an Iranian citizen, I have to remind you that Mr. Mahmoud Amadinejad is now facing allegations of misconduct, fraud of the people and rigging the results, in the recent Presidential election. As a results, the majority of Iranians and I believe that he has no legitimacy any more to serve as the president of the country, and we ask your highness to treat this person accordingly.
Regards