Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

یادداشت‌های لورن (۴)

حتمن جناب چنجه‌رای، حتمن!

به گابی مدیر مسئول خانه می‌گویم: «من طبق قول و قرارم با شما بایستی دوشنبه‌ی هفته‌ی آینده برمی‌گشتم آلمان. اما می‌خواهم پنج‌شنبه برگردم تا بتوانم جمعه به فرانکفورت بروم برای شرکت در انتخابات. اشکالی ندارد؟» می‌گوید: «به هیچ وجه. تازه خوش‌حالم که با این موافقتم سهم‌ام را در رفتن این بنیادگرا ادا می‌کنم.»
می‌بینم اهمیت انتخابات ایران – خوش‌بختانه - به این خانه، در ده کوره‌ی ورنست‌هاوزن ِ سویس هم رسیده. سر میز صبحانه اینگه‌ی آلمانی روزنامه‌ی سویسی صبح را نشانم می‌دهد: «دیدی؟ گزارش مناظره‌ی دی‌شب کارشناس اقتصادی با احمدی‌نژاد است.» می‌گویم: «همه‌اش را در اینترنت دیده‌ام.» اسم رییس جمهور موجود را دقیق تلفظ می‌کند. می‌پرسم «چرا؟» می‌گوید: «از بس در رسانه‌های این‌جا حرف‌اش بوده که چه‌ها نگفته و چه‌ها نکرده.» منظورش از "کارشناس اقتصاد" موسوی است. نمی‌دانم کجا و کی خوانده که موسوی کارشناس اقتصاد است. برایش توضیح می‌دهم: «موسوی کارشناس اقتصاد نیست. در دوران جنگ که نخست وزیر بوده، بلایا کم‌تر از این چهار سال اخیر بود. او معمار و نقاش است و هم‌سرش شاعر.» هنوز نمی‌تواند اسم موسوی را حفظ کند. از امروز به موسوی می‌گوید: «هنرمند». می‌گویم: «وقتی انتخاب شد، آنقدر اسم‌اش را از رسانه‌های این‌جا به نیکی بشنوی که یاد بگیری. مطمئن باش، دیگر از رییس جمهور ایران این‌قدر بد نخواهی شنید.» و داستان ِ «بگم؟ بگم؟» را برای‌شان تعریف می‌کنم. همه می‌خندند.
تلفظ اسم کروبی هم برایش مشکل است. به او می‌گوید: «ملا.» برایش توضیح می‌دهم که کروبی بین سیاست‌مداران ج. ا. به بی‌پرده حرف زدن و شجاعت معروف است، مشاوران و معاونان‌اش آدم های کم و بیش خوش‌نامی هستند.
تالی ِ اسراییلی می‌پرسد: «کی انتخابات هست؟» می‌گویم: «جمعه و به همین خاطر من چهار روز زودتر برمی‌گردم». می‌گوید: «این که چیزی نیست، وقتی خطر انتخاب ناتان یاهو بزرگ شد، تمام اسراییلی‌های مقیم اروپا بلیط‌های ارزان قیمت گرفتند و به اسراییل رفتند تا با رای دادن به طرف مقابل یاهو مانع انتخاب او بشوند که البته متاسفانه انتخاب شد.»
پدروی سویسی می‌گوید: «پیش‌بینی تو چی هست؟» می‌گویم: «من که آن‌جا نیستم، اما از چیزی که توی وبلاگ‌ها و از طریق اینترنت دستگیرم شد، جنبش این بار برای شرکت در انتخابات بی‌سابقه است. گویا یک عزم عمومی برای راحت شدن از کابوسی چهار ساله راه افتاده. این بار تحریم‌کنندگان در اقلیت به راستی بسیار ناچیزی هستند. من فکرمی‌کنم، دیگر دروغ‌گوها این چنین در مسند قدرت قرار نخواهند گرفت.»
در حالی که فنجان قهوه‌اش را برمی‌دارد، می‌گوید:«همه‌ی سیاست‌مدارن ِ همه‌ی دنیا همیشه دروغ گفته‌اند. بیا برویم با هم یک سیگار توی حیاط بکشیم.» می‌گویم: «تو برو، من آمدم. ولی بگذار این را به تو بگویم: ضمن این که با حرفت موافقم، اما این را باید اضافه کنم که این یکی جز دروغ چیزی نگفت و نمی‌گوید.»
چنجنه‌رای مال زیمبابوه است. دیروز رسیده. گابی می‌گفت:« مهم‌ترین شاعر و نویسنده‌ی کشورش است و آمده این‌جا تا اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را ترجمه کند.» وقتی به چنچه‌رای توضیح می‌دهم که جان یک مترجم ایرانی را به خاطر ترجمه‌ی همین اعلامیه گرفتند، می‌گوید: «پس لازم است، حتمن در رای گیری شرکت کنی. من جان به در برده‌ام و به نروژ گریخته‌ام و گرنه....» و از من قول می‌گیرد، در انتخابات شرکت کنم «تا کشورتان اسیر یک موگابه‌ی دیگر نشود.»


همین الان دوستی از زوریخ تلفن می‌زند که حال و احوالی بکند. می‌گوید: «تمام آن عده از بچه‌های زوریخ که من می‌شناسم و با سیاست هیچ کاری ندارند، می‌خواهند جمعه بروند و رای بدهند.»

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.