سالهای بسیاری باید مرتب در گوش آلمانیها میخواندیم که: «این چیزهایی که رسانههای شما به خوردتان میدهند، اول این که تصویر حکومت ایران است و نه مردم ایران. دو دیگر این تصویر سیاه و سفید است. ایران ِ دیگری غیر از آن چه تحویلتان میدهند، هم هست. ایران جوان، دمکرات و آزادیخواه». باورمان نمیکردند، چرا که تلاشهای فردی ما کم نتیجه بود. راستش حتا گاهی شرمزده هم میشدیم وقتی تلویزیونشان به اصطلاح گزارشاتی پخش میکرد از آن چاه معروف و آن نامه انداختنها، یا وقتی آن کوتولهی فراموش شدهی زشت روی زشت سیرت را نشان میداد که به نام رییس جمهور ایران هارت و پورت میکرد.
تا قریب به دو هفته پیش که چپ و راست رسانههای اینجا سیل جمعیت را در خیابانها نشان دادند و به اهمیت و نقش اینترنت برای خبررسانی پرداختند. از مردمی گفتند و نشان دادند که از خشونت فاصله داشتند، گرچه آماج خشونت بودند. مردمی که ساکت فقط راه میرفتند و مردمی که فریاد میزدند: «مرگ بر دیکتاتور». حالا آلمانیها دیگر به ما به چشم ملتی دور، عقبمانده و توسریخور نگاه نمیکنند، دیگر نمیپرسند: «در کشور شما چراغ قرمز هست؟ مردم میدانند اینترنت چیست؟ چرا همه طرفدار این دم و دستگاهاند؟ چرا همه همکاری میکنند؟ چرا آخمادینیجات را انتخاب کردهاند؟». حالا وقتی تظاهرات میگذاریم، میآیند جلو، دلداری میدهند و اعلام همبستگی میکنند. لابلای حرفهاشان میتوانی بشنوی که: «عجب! شما چنین ملتی بودید و ما خبر نداشتیم.» در چهرههاشان شگفتی از این همه شهامت، مدنیت و تلاش برای به چنگ آوردن آزادی موج میزند.
و ما، خارج نشینها، مغرور و شاد از همت مردممان به آنها لبخند میزنیم و میگوییم: «ببینید ما را آن گونه که هستیم!»