Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

سه نامه از هیژده‌ی تیر ۸۸

نامه‌ی دی‌شب، پنج‌شنبه، هیژده‌ی تیر ۸۸
حس خوبیه که می‌بینی هنوز مردمت رو دوست داری. امروز محشر بود برارجان، محشر. کاش بودی و شجاعت بچه‌ها رو می‌دیدی. همه‌ی خیابونا بسته بود و همه‌ی ماشینا بوق می‌زدند و مردم هم جانانه حاضر بودن تو صحنه. اصلن فکرش رو هم نمی‌کردم که روزی به عبارت دست‌مالی شده‌ی "ملت همیشه در صحنه" افتخار کنم. کاش بودی این‌جا...
جای شما خالی باتونی هم نوش جان کردیم، چه درد لامصب ِ شیرینی هم داره!

پاسخ من: پنج‌شنبه، هیژده‌ی تیر ۸۸
خواهر من، عزیزم دارم با اشک توی چشم می‌نویسم. خدا شماها رو برای ما نگه داره. ممنون. ما هم باتون‌های خودمان را می خوریم. باتوم‌هایی که ما این‌جا، بیرون، دور از شما می خوریم، به قلب ما می‌خوره. بشینی پشت این مانیتور و ببینی چقدر دوری و چقدر دلت می‌خواست با اون‌ها، با هم وطن‌هات، با مردم شجاع باشی. شماها  افتخار مایید. به خدا این‌ها را همین جوری نمی‌گم. شماها  آبروی ما رو خریدید.


نامه‌ی امروز: جمعه نوزده تیر  ۸۸
اشک ریختن شده مثل قرص مسکن برای همه‌ی بچه‌های ایرون، تو ایرون و  تو سراسر دنیا. ما هم این‌جا اشک می‌ریزیم و فریاد می‌زنیم.اشک می‌ریزیم و الله اکبر می‌گیم.مثل سگ هار می‌افتن به جوون بچه‌ها. مثل سگ هارررررررر.
این‌جا همه خبری هست جز ناامیدی، جز یاس. ما هستیم. شما هم باشید برارجان. روزی با هم اشک خواهیم ریخت در جشن شادی. خیلی دیر و دور نیست. می‌دانم.

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.