سه شنبه 19 آبان 88 :: 10.11.09 

من تصمیم‌ام را گرفته‌ام


 یادم هست، حدود شاید بیست سال پیش یک آدمی به نام موسوی سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلمان بود. اگر اشتباه نکنم همانی آدمی که قرار بود به خاطر خیانت یا جاسوسی یا یک هم‌چو چیزی در مذاکرات هسته‌ای محاکمه‌اش بکنند ( که البته بعد قضیه ماست‌مالی شد). باری ایشان آن روز در یکی از Talk Showهای تلویزیون آلمان گفته بود: «شما چه می‌گویید در ایران آزادی نیست؟ کتاب‌های سیمون دوبوآر در ایران ترجمه و منتشر می‌شود.»
امروز من ترسم از این است: نکند برگزاری مراسم هنری و ادبی و - حتا یک قدم جلوتر می‌روم، انتشار کتاب - رسیمت بخشیدن به ادعای کودتاچی‌ها مبنی بر آرام بودن اوضاع باشد. نکند نویسنده و هنرمند امروز در رفتار و گفتار و اثراش جوری باشد که گویا آب از آب تکان نخورده و با این کار خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمن بریزد. و از همه بدتر نکند تحویل کتاب ِ تازه به وزارت ارشاد دولت کودتا دراز کردن دست برای گرفتن مجوز از دولتی آدم‌کُش باشد.
گذشته از این‌ها این احتمال قوی هم وجود دارد که کتاب‌ات، حتا اگر شاه‌کار مُسلم ِ ادبی هم نوشته باشی، در حال و هوای مبارزه‌ای که در گیر آنیم، دیده نشود. «شب هول» سال پنجاه و هفت منتشر شد اما انقلاب نگذاشت کسی آن را بخواند. «وجدان زنو» در کشت و کشتار‌های سال شصت دیده نشد. این دو کتاب بسیار دیرتر از زمان انتشارشان شناخته شدند و تلخی این اتفاق برای همیشه در کام نویسنده و مترجمی که کتاب‌اش دچار چنین سرنوشتی شده است، خواهد ماند. این را هم البته می‌دانم، نمی‌شود و شاید نباید از ناشر یا نویسنده و شاعر و مترجم انتظار داشت از انتشار کتابی که پس از مدت‌ها انتظار تازه دو ماه پیش مجوز‌اش را گرفته، چشم بپوشد یا زیر قراردادی که سه ماه پیش بسته، بزند.
با این اوصاف من تصمیم‌ام را گرفته‌ام: تا کوبیده شدن ِ سر ِ سگ به سنگ از چاپ مجموعه داستان تازه‌ام صرف نظر می‌کنم. با این کار به سهم خودم - دست‌کم – نه کمکی به عادی جلوه دادن اوضاع کرده‌ام و نه کتابم را دست ماموران سانسور چنین دولتی داده‌ام.


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.