یکشنبه 1 آذر 88 :: 22.11.09 

تلگراف سوم


 خب راست‌اش آدم از خواننده‌های ثابت وبلاگ‌اش خجالت می‌کشد، وقتی در هفته پنج شش کلمه می‌نویسد برای خالی نبودن عریضه. اما این هم هست که الان چهار هفته است من و محبوب از صبح که بیدار می‌شویم تا بوق سگ مشغول سروسامان دادن به این خانه‌ایم. جای گم‌شده‌های بسیار هم خالی است، از جمله کلی رمز ورود. نوشتن که جای خود دارد، در این سه هفته حتا یک کتاب به دست نگرفته‌ایم، مگر برای چیدن‌اش در کتاب‌خانه‌ی اتاق‌مان. از بس پیچ کرده‌ایم و کارتن و تخته‌های کمد و غیرو این طرف آن طرف کرده‌ایم، کوفته‌ابم. فعلن همه‌ی کیف‌ ِ ما در این است که شب‌ها اگر بشود یک ساعتی ایمیل‌های‌مان را بخوانیم و سری کوتاه به فیس بوک بزنیم و چرخی کوتاه‌تر در گوگل‌خوان، گیرم با سرعتی لاک‌پشتی که به لطف هم‌سایه‌ی مهربان ایرانی‌مان از آن طرف خیابان نصیب‌مان شده است. قرار با دندان‌پزشک و وکیل و جواب به ایمیل‌های مهم و خواندن و نوشتن هم چنان در انتظاراند.
همه‌ی این‌ها را گفته‌ام، تا بگویم: هنوز تا بیرون آمدن از شرمنده‌گی خواننده‌های ثابت و غیر ثابت این‌جا و برگشتن به زندگی ِ عادی سه چهار روز دیگر طول خواهد کشید.


روزنوشت ناصر غیاثی
.: Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com :.