Mains
Last Posts
Categories
Monthly Archive

از دفتر «یادداشت‌های ساعات اعماق»

کابوس هشتم آگوست  ۲۰۰۸

يک گربه بود سياه که پنجه‌هاش سفيد بود. انگار کسی او را از خانه انداخته بود بيرون، حالا برگشته بود، زخمی. يک تکه از بدنش را کندند و انداختند برای ما. نمی‌دانم آن يکی کی بود. احتمالن خودم بودم. از ترس پريديم تو اتاق و سعی کرديم در را به رویش ببنديم. اما او زور داشت و نگذاشت و آن تکه از بدن‌اش را از لای در پرت کرد توی اتاق که گمان کنم خورد به سينه‌ام و بعد خودش با پاهای خونی و خشم‌گين وارد اتاق شد. وقتي آن تکه از بدن‌اش که خونی بود خورد به من، فرياد کشيدم: وااااااای و از خواب پريدم. از بس فرياد زده بودم، هنوز هم گلویم مي سوزد. ساعت شش و نيم صبح بود و من چهار خوابيده بودم.

Share/Save/Bookmark
.: Rss1 - Rss2 - Xml - Movabletype 3.2 - Design: UPageNet™ - CopyRight © naserghiasi.com - هرگونه استفاده از مطالب ِ این صفحه منوط است به اجازه از صاحب ِ آن و یا لینک دادن به صفحه :.